{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت_1
مرد ترسیده خودش را روی زمین میکشید تا راهی برای فرار پیدا کند .


ترسیده بود، ترسیده بود، از لبخند ارام پسر و صورت شادش "ترسیده" بود

-وقتی داشتی میکشتیش اونم ترسیده بود راستی وقتی داشتی تنش رو لمس میکردی چی اون ترسیده بود؟!

پسر با صورتی متعجب از مرد ترسیده می پرسید مرد از ارامش زیاد پسر لرزید.

-حیف ی دختر نیستی مگنه طعمش رو مچشیدی ولی خوب میدونی نظرت چیه اگه دخترت این تجربه دل انگیز رو جای ت داشته باشه در حالی که تنش بین دست هام میرقصه پدرش تماشا کنه همون طور که من تماشا کردم.

پسر با چهره سوالی به کرد نگاه کرد انگار منتظر تایید یا رد شدن سوالش باشید.

مرد تن بی حسش را که بخاطر طزریق بی حسی سنگین شده بوده به سمت پسر کشید.

پسر در حالی که با لبخند به منظره رو به رویش نگاه می کرد تکیه اش را از صندلی که روی ان از اول" بازی اش" نشسته بود برداشت .

مرد به کفش های سیاه پسر چنگ زد انگار پسر خدایسست که مرد برای بخشش باید بپرستد.

- خواهش میکنم دخترم نه خواهش میکنم هر کاری و هر چیزی بگی قبوله هر چیزی بگی
پسر لبخندش از التماس های مرد عمیق تر شد .

پسر پایش را عقب کشید و به جلو خمشد مرد از این حرکت پسر جا خورد ارام سرش را بالا اورد

-هر چیزی که بخوام ؟!
مرد با دیدن لبخند ارام و چشم های کنجکاو پسر خوشحال تایید کرد.

پسر دست های سیاه پوشش را زیر چانه مرد گذاشت و به چشم های ترسیده و خوشحال مرد خیره شد و لب زد"من کشته شدن روح دخترت و مرگ خودت رو می خوام"
#جین#نامجون #هوسوک #جیهوپ #جونکوک #تهیونگ #جینمین #یونگی #بلک_پینگ #لیسا #جنی #جیسو #رزی #استری
دیدگاه ها (۰)

پارت 2

لبخند

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط