{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال اون مردی رو دارم که یه کلبه داره وسط یه دشتی که پُره

حال اون مردی رو دارم که یه کلبه داره وسط یه دشتی که پُره از خار و بوتس، یه تک کلبه که تا شعاع ۱۰ کیلومتریش هیچ موجود زنده ای نیست، تمومه پنجره های کلبشو تختِ میخ کرده و حتی نمیزاره از لابه لای تخته ها نوری وارد بشه ، یه مبل تک نفره گزاشته وسط کلبش و روش نشسته و فقط فکر میکنه...
دیدگاه ها (۱)

contact 🍷#contract𝑃𝑇12ویو هویج:صدای آب، سکوت حموم رو پر کرده...

ابلیس

خونه جدید

Part ²⁹ا.ت ویو:همه جای اتاق رو خوب نگاه کردم..بعد از دوش گرف...

رمان گناهکار قسمت بیست و سوملبخندم کمرنگ شد..سرم و زیر انداخ...

رمان گناهکار قسمت هفتم (540 )

Seven (part 7)

P34از بیرون، فقط یه در فلزی سیاه و یه صدای گنگ موسیقی بود که...

پارت هفت

#part_47#طاهاوقتی رفتیم پیش بقیه میز غذا رو جمع کرده بودن تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط