مافیایعاشق
#مافیای_عاشق
p:6
خب سلام سلام قشنگ های من چطورینننننن ببخشید جیگر ها دیشب پارت بعدی رو نزاشتم دلیل داشت معذرت میخوام ولی حالا بزن بریم سراغ فیک جدید فقط قبلش پست قبلی پیج رو ببنید حتما عشق های من
.
.
.
از زبان تهیونگ:
حال کنید😂😎) خب شرط ها شروع شد همه داشتن میگفتن دسته های دیگه ولی من گوش نمیدادم و حواسم نبود همش به اون مرده لی جونگ نگاه میکردم که چرا انقدر آشناس و بلخره نوبت دسته ی ما شد و لی جونگ گفت من دخترمو میدم به تهیونگ سرم پایین بود یه دفعه گفت خشکم شد ولی کاری نکردم دیگه داشتم قشنگ مطمئن میشدم که بابای ا.ت و بعد من گفتم که سه برابر پول بازی میدم باختم و بازی و شروع شد ( دیکه میدونید چجوری از زبان بابای ا.ت گفتم خلاصه میگم) چند دقیقه گذشت هم تیمی هاش همه به کوک جیمین باختن بعد به کوک جیمین اشاره کردم برید بیرون از بازی و اومدن بیرون من با لی جونگ موندیم که با چندتا کارت اینا باخت چهره ش جوری بود که انکار انتظار نداشت ولی من باید برنده میشدم تا بفهمم دخترش کیه بازی برای همه دسته ها تموم شد من و لی جونگ کنار هم نشستیم گفتم ( دقیقا حرف های پارت قبل نمیگم طولانی نشع) عکس و نشون داد و دیگه فهمیدم خود ا.ت هست بهش گفتم میشناختمش و خوش شانسید تونستم ازاین روش بدست بیارم چون روش های خودم عادلانه نبود از این حرف ها بترسونمش و بعد گذشت یه سوال پرسید که چقدر نگهش میدارم خب راستیش تو ذهنم قبل اینکه برنده شم اگه ا.ت هم باشه بعد چند وقت جدا شم ازش ولی فهمیدم ا.ت دلم نیومد دلم میخواد واقعا با یکی دیگه باشم و سنشم کمه نمیخوام سن کم بهش اسیب یه دلشو بشکونم و خاطره ی بد بشه براش چون تا الان هیچ کدوم از دختر هایی که بودم ۱۷ سال نداشتن بیشتر و اینکه انکار این با همشون فرق داره چون هیچ کدوم از دخترا اینجور ظاهر معصومه نداشتن و واقعا تو نگاه اول عاشقش شدم پس گفتم به لی جونگ تا زمانی که اگه خودمم بخوام بره اون نمیره گفت یعنی عاشقت شه گفتم اوهوم فهمید من عاشقشم و سعی دارم حسم دوطرفه باشه و بعدش گفت من چندتا خاصه دارم و هم میتونه بهت کمک کنه تا ا.ت زود تر عاشقت شه و گفت ...( همون هایی که پارت های قبلی بود از زبان لی جونگ ) وقتی داشت میگفت خیلی تعجب کردم که چه شخصیت قشنگی داره ا.ت و منم میخوام با شخصیت برم جلو تا حس زندانی نگیره مثلا بتونه مامان باباش دوست هاش ببینه گوشی داشته باشه اینا ولی زیاد هم شل نمیکنم و هرچی هم خواست براش فراهم کنم لباس اینا هرچی که داشتم از شخصیتش تو ذهنم خیال بافی میکردم که لی جونگ گفت فقط حواست باشه نه زیاد شل بگیر نه زیاد سخت چون شل بگیری میتونه از راحتیت میتونه سواستفاده کنه نگاه به قیافه ش نکن حتی تو میتونی فکر کنی که عاشقته و دلتو و اعتمادتو بدست بیاره ولی اگه یه راهی واسه خودش خوب باشه میره چون تو این دنیا فقط خودش مهمه و زیادم هم سخت نگیر چون ازت متنفر میشه اینا اینکه گفت میتونه سو استفاده کنه دلم شور زد چون فکر میکنم اگه زمانی باهام خوب باشه و براش راحت شم و براش چیزی رو ممنوع نکنم میتونه سواستفاده کنه ازم. حتی وقتی که فکر کنم عاشقمه و این برام خیلی چیز بدیه و من تصمیم گرفتم بین سخت راحت گرفتن براش سخت رو انتخاب کنم البته تا یه جایی چون اینجوری بهتره و منم جواب خاصی نداشتم فقط میگفتم باشه حتما اینا چون واقعا هم نداشتم و بعدشم گفت مواظبش باش چون تو دشمن زیاد داری اگه باهات کاری هم نداشته باشن دشمنات با ا.ت دارن چون میفهمن نقطه ضعف الان چیه بیشتر از هرچیزی فکر ا.ت باش حتی از خودتم بیشتر واظبش باش انگار از زندگی من خبر داشت نمیدونم خلاصه حرف هارو زدیم منم یکم از خودم گفتم ولی کم آدرس خونه رو داد بهم گفت من میرم منم گفتم چند دقیقه دیگه حرکت میکنم تو اون چند دقیقه کوک رو صدا کردم و قضیه رو گفتم که اون مرده بهم باخت دخترشو بهم میده و اون کیه ا.ت و خاصه های باباش بهش گفتم که مخاطب ا.ت باشه و حواسش باشه و گفتم برو خونه یه اتاق هم برای ا.ت درست کن وسایل اینا توی ۲ساعت حلش کن خودت میدونی و بعدم عاشقم شد اتاق هامونو یکی میکنیم خب کوک گفت باشه خیالت راحت فهمیدم چی میخوای و گفتم باشه برو و بعد رفتم سمت جیمین و قضیه رو بهش گفتم البته به همشون جز جونگ کوک سطحی توضیح داده بودم ولی دیگه به جیمین هم قشنگ توضیح دادم که بره به اعضا بگه که شب میان خبر داشته باشن و جیمین کارش اینکه خبر هارو و کار هارو انجام بده اینا و کوک هم کار هارو راحت تر کنه خلاصه جیمین هم رفت و منم چند دقیقه بعد رفتم سمت ماشین و حرکت کردم سمت خونه ا.ت خیلی خوشحال بودم واقعا اتفاقی عجیبی بود برام که چجوری یه دفعه تونستم آنقدر راحت بدستش بیارم خلاصه نزدیک خونه شدم و ماشین رو پارک کردم و
(ادامه دارد..)
نویسنده:melisa
p:6
خب سلام سلام قشنگ های من چطورینننننن ببخشید جیگر ها دیشب پارت بعدی رو نزاشتم دلیل داشت معذرت میخوام ولی حالا بزن بریم سراغ فیک جدید فقط قبلش پست قبلی پیج رو ببنید حتما عشق های من
.
.
.
از زبان تهیونگ:
حال کنید😂😎) خب شرط ها شروع شد همه داشتن میگفتن دسته های دیگه ولی من گوش نمیدادم و حواسم نبود همش به اون مرده لی جونگ نگاه میکردم که چرا انقدر آشناس و بلخره نوبت دسته ی ما شد و لی جونگ گفت من دخترمو میدم به تهیونگ سرم پایین بود یه دفعه گفت خشکم شد ولی کاری نکردم دیگه داشتم قشنگ مطمئن میشدم که بابای ا.ت و بعد من گفتم که سه برابر پول بازی میدم باختم و بازی و شروع شد ( دیکه میدونید چجوری از زبان بابای ا.ت گفتم خلاصه میگم) چند دقیقه گذشت هم تیمی هاش همه به کوک جیمین باختن بعد به کوک جیمین اشاره کردم برید بیرون از بازی و اومدن بیرون من با لی جونگ موندیم که با چندتا کارت اینا باخت چهره ش جوری بود که انکار انتظار نداشت ولی من باید برنده میشدم تا بفهمم دخترش کیه بازی برای همه دسته ها تموم شد من و لی جونگ کنار هم نشستیم گفتم ( دقیقا حرف های پارت قبل نمیگم طولانی نشع) عکس و نشون داد و دیگه فهمیدم خود ا.ت هست بهش گفتم میشناختمش و خوش شانسید تونستم ازاین روش بدست بیارم چون روش های خودم عادلانه نبود از این حرف ها بترسونمش و بعد گذشت یه سوال پرسید که چقدر نگهش میدارم خب راستیش تو ذهنم قبل اینکه برنده شم اگه ا.ت هم باشه بعد چند وقت جدا شم ازش ولی فهمیدم ا.ت دلم نیومد دلم میخواد واقعا با یکی دیگه باشم و سنشم کمه نمیخوام سن کم بهش اسیب یه دلشو بشکونم و خاطره ی بد بشه براش چون تا الان هیچ کدوم از دختر هایی که بودم ۱۷ سال نداشتن بیشتر و اینکه انکار این با همشون فرق داره چون هیچ کدوم از دخترا اینجور ظاهر معصومه نداشتن و واقعا تو نگاه اول عاشقش شدم پس گفتم به لی جونگ تا زمانی که اگه خودمم بخوام بره اون نمیره گفت یعنی عاشقت شه گفتم اوهوم فهمید من عاشقشم و سعی دارم حسم دوطرفه باشه و بعدش گفت من چندتا خاصه دارم و هم میتونه بهت کمک کنه تا ا.ت زود تر عاشقت شه و گفت ...( همون هایی که پارت های قبلی بود از زبان لی جونگ ) وقتی داشت میگفت خیلی تعجب کردم که چه شخصیت قشنگی داره ا.ت و منم میخوام با شخصیت برم جلو تا حس زندانی نگیره مثلا بتونه مامان باباش دوست هاش ببینه گوشی داشته باشه اینا ولی زیاد هم شل نمیکنم و هرچی هم خواست براش فراهم کنم لباس اینا هرچی که داشتم از شخصیتش تو ذهنم خیال بافی میکردم که لی جونگ گفت فقط حواست باشه نه زیاد شل بگیر نه زیاد سخت چون شل بگیری میتونه از راحتیت میتونه سواستفاده کنه نگاه به قیافه ش نکن حتی تو میتونی فکر کنی که عاشقته و دلتو و اعتمادتو بدست بیاره ولی اگه یه راهی واسه خودش خوب باشه میره چون تو این دنیا فقط خودش مهمه و زیادم هم سخت نگیر چون ازت متنفر میشه اینا اینکه گفت میتونه سو استفاده کنه دلم شور زد چون فکر میکنم اگه زمانی باهام خوب باشه و براش راحت شم و براش چیزی رو ممنوع نکنم میتونه سواستفاده کنه ازم. حتی وقتی که فکر کنم عاشقمه و این برام خیلی چیز بدیه و من تصمیم گرفتم بین سخت راحت گرفتن براش سخت رو انتخاب کنم البته تا یه جایی چون اینجوری بهتره و منم جواب خاصی نداشتم فقط میگفتم باشه حتما اینا چون واقعا هم نداشتم و بعدشم گفت مواظبش باش چون تو دشمن زیاد داری اگه باهات کاری هم نداشته باشن دشمنات با ا.ت دارن چون میفهمن نقطه ضعف الان چیه بیشتر از هرچیزی فکر ا.ت باش حتی از خودتم بیشتر واظبش باش انگار از زندگی من خبر داشت نمیدونم خلاصه حرف هارو زدیم منم یکم از خودم گفتم ولی کم آدرس خونه رو داد بهم گفت من میرم منم گفتم چند دقیقه دیگه حرکت میکنم تو اون چند دقیقه کوک رو صدا کردم و قضیه رو گفتم که اون مرده بهم باخت دخترشو بهم میده و اون کیه ا.ت و خاصه های باباش بهش گفتم که مخاطب ا.ت باشه و حواسش باشه و گفتم برو خونه یه اتاق هم برای ا.ت درست کن وسایل اینا توی ۲ساعت حلش کن خودت میدونی و بعدم عاشقم شد اتاق هامونو یکی میکنیم خب کوک گفت باشه خیالت راحت فهمیدم چی میخوای و گفتم باشه برو و بعد رفتم سمت جیمین و قضیه رو بهش گفتم البته به همشون جز جونگ کوک سطحی توضیح داده بودم ولی دیگه به جیمین هم قشنگ توضیح دادم که بره به اعضا بگه که شب میان خبر داشته باشن و جیمین کارش اینکه خبر هارو و کار هارو انجام بده اینا و کوک هم کار هارو راحت تر کنه خلاصه جیمین هم رفت و منم چند دقیقه بعد رفتم سمت ماشین و حرکت کردم سمت خونه ا.ت خیلی خوشحال بودم واقعا اتفاقی عجیبی بود برام که چجوری یه دفعه تونستم آنقدر راحت بدستش بیارم خلاصه نزدیک خونه شدم و ماشین رو پارک کردم و
(ادامه دارد..)
نویسنده:melisa
- ۱۸۴
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط