یک نفر امروز مرد

از آن روزهای تلخ بیمارستان بود...
حوالی ساعت ۱۱ صبح آمبولانس آژیرکشان وارد بیمارستان شد...
بالافاصله کد احیا پیج شد...
پشت سر آمبولانس، حدود ۲۰ مرد وارد حیاط پشت اورژانس شدند...
و یک ربع بعد...
صدای ضجه های مرد جماعت بود که به آسمان رفت...
پسر نوجوانی وسط حیاط بیحال روی زمین افتاد...
خبر شوکه کننده بود:
"پسر ۲۱ ساله که در اثر تصادف آسیب شدید دیده بود به محض ورود به اورژانس فوت شد..."
های های گریه مردا به هوا بود...
چندنفری تلفن به دست، اشک میریختند...
برادر پسر از حال رفته بود....
صدای گریه ها و ضجه ها قطع نمیشد...با خودم گفتم خدا به مادرش رحم کند...
حدود ساعت ۱۳ بود که میانه کار، صدای فریاد :بچه ام، بچه ام از زنی جوان بلند شد...
از پنجره نگاه کردم...
چند زن، زیر بغل مادری پسر از دست داده را گرفته بودند و یک مرد کفش به دست به دنبالشان...
قیامتی شده بود بیمارستان...
حتی پلیس جرأت دخالت نداشت...
لحظه به لحظه به جمعیت و صدای گریه ها اضافه میشد...
همکارم میگفت رسم این جماعت اینست که جنازه را تحویل میگیرند و تا یک هفته در خانه متوفی عزاداری میکنند و بعد از آن تازه جنازه دفن میشود...
چه شبهایی به این مادر خواهد گذشت...
برای آرامش روح پسر دعا کنید...
دیدگاه ها (۲)

عشق بی پایان

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

ات تمام مسیر رو ساکت بود.بالاخره ماشین جلوی یه خونه قدیمی مت...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

دیو و دلبر پارت ۷ ***چشمهایش را به آرامی باز کرد اما با دیدن...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

چند پارتی بازی ممنوع

کپشننن مهمهه😈🎀پارت چهل عروسک من😈🔞رفت سمتی که پشت سرش راه افت...

I fell for my doctor- part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط