...

...
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه
تو بودی که گفتی چمن می دود
تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری
به اَسرار خواهی رسید
تو را نام بردم
و ظاهر شدی
تو از شعله ی گیسوانت
رسیدی به من
من از نام تو
رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد
تو گفتی؛ سلام
گل و سنگ برخاستند

#عمران_صلاحی
#گل
#آواز #مه # چیدن #چمن #نقطه_چین #اسرار #ظاهر #گیسو #شعله #شهر #پیچیده #گردباد #سلام #صبح #تابستان #تیر
❤ #گیسوانت
#flowers
#flower
دیدگاه ها (۲)

...تو بودی که آواز را چیدی از پشت مهتو بودی که گفتی چمن می د...

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مهتو بودی که گفتی چمن می دودت...

تازه یک ماه میشد که عضو نهم بودی همه ی پسرا دوست داشتن ولی ل...

بیش از 250 سال از اولین بهار زندگیش میگذشت،،میان حیاط خانه ن...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

مطلب طولانی هست اما عالیه حتما بخونششاید تا همین چند سال پیش...

پارت ۴: عمارت فراموش‌شدهباد سردی میان درختان پارک می‌پیچید.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط