پارت۳۲
تهیونگ: میخوام خوابم
کوک با ناراحتی میره سمت اتاق و روی تخت دراز میکشه
که تلفنش زنگ میخوره
کوک: پدرسگ تو دو ساعت تو اون دستشویی خراب شده چه گوهی میخوردی رفتی بشاشی یا معدن شاش درست کنی
کای: چته اووووووو تند نرو بزار با هم بریم چه خبرتهه
کوک: پدرسگ یه مرده اومده بهم میگه چه جذابی نشسته رو مننن
کای: واتتت
کوک: وات رو بکن تو کونت
تازه تهیونگم دیده مارو مرده رو تا حد مرگ زده بعد الان از دست من عصبانیه داد و بیداد که تو از عمد رفتی بیرون با دوستتم نرفتی تنها رفتی گوه خوری کنی
آخه من مگه کرمی چیزی دارم من وقتی یه نفر تو زندگیم هت چرا باید دنبال لاشی بازی باشم به نظر تو من همچین آدمیم؟ نه خداوکیلی(بغض)
کای: حالا ناراحت نباش کم کم حرفتو باور میکنه
کوک: باشه کاری نداری
کای: نه بای
کوک: بای
روی تخت نشسته بودم و آروم اشک میریختم دلم واسه خودم میسوخت
ویو تهیونگ
با صدای گریه ی یه نفر از خواب بیدار شدم رفتم سمت اتاق مشترکمون دیدم کوک رفته زیر پتو و آروم گریه میکنه دلم براش کباب شد آخه من چجوری تونستم باهاش اینطوری حرف بزنم خیلی گناه داشت من زیاده روی کردم شاید اون درست میگفت باید از دلش درارم
تهیونگ: جونگ کوکا بسه دیگه گریه نکن
کوک: ولم کن(گریه)
تهیونگ:( بغلش میکنه سرشو میزاره رو سینش)
که دیگه نانایی من گریه نکننن منو ببخش من زود قضاوتت کردم قشنگم(بوسه ای روی سرش میزاره)
کوک:توعم منو ببخش
تهیونگ: نه تو که کاری نکردی من سرت داد زدم الکی
کوک: خیلی ترسیدم(هق هق)
تهیونگ: بمیرم من پسر قشنگممم
کوک:خیلی دوست دارم
تهیونگ: منم
چند روز بعد
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.