{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دیده چون جان میروی

از دیده چون جان میروی
اندر میان جان من
سرو و خرامان منی
ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو
ای جان جان بی تن مرو..
وز چشم من بیرون مشو
ای شعله ای تابان من
هفت آسمان را بردرم و
ز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری
در جان سرگردان من..🤍

#شعر عشق🫀
دیدگاه ها (۰)

ما را که حوصــله خریدن نقاب نبودخوشا آنان که خریدند و عزیزند...

زنی‌که‌شعرمی‌فهمد ، جهانی‌ناب‌می‌خواهد .به‌تندیس ِ‌تنش‌ابریش...

درد یک پنجره را پنجره ها می‌فهمند،معنی کور شدن را گره ها می‌...

هر کسی از این دنیا چیزی بر می داردمن دست برداشتم !.. ...‌‌_ص...

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مروای حیات دوستان در بوست...

الا ای روی تو صد ماه و مهتابمگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتابمرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط