لواشک و قره‌قروت دوست داشتم. تا

لواشک و قره‌قروت دوست داشتم. تا
اسمش می‌آمد هوس می‌کردم و در دهنم
آب جمع می‌شد پدر و مادرم می‌گفتند:
نخور فشارت می‌افته!
رضا برایم می‌خرید؛ داخل اتاق
صدایم می‌زد که بیا باهات کار دارم لواشک
و قره قروت ها را یواشکی به من میداد و
با خنده میگفت: زن‌ما رو باش باید مثه
معتادا بهش جنس برسونیم.🙈

#قصه_ی_عشق
#قصه_ی_دلبری
#عشق_پراکنی
#عین_شین_قاف
#عاشقانه_دلبرونه
#دخترونه_طوری
#ظهرتون_عاشقانه

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

من فکر می کنمالکساندر هم عاشق بودکه تلفن را آفریدوگرنهبه عقل...

"طــو"تنها یک ضمیر مفرد نیست گاهی می‌چربد به تمام ضمیر های ج...

⤹.لا أريد كتابة أيّ نهاياتِ معكِأنت تستحق التواصلِ و الاستمر...

یه تئوری خیلی قشنگی توی کتاب«کتابخانه‌‌ نیمه‌ شب» بود که میگ...

روزے اگر بخواهم چیزے را با بهشت مقایسھ ڪنمشڪ نڪن آغوش #طــــ...

كان يحبها! لدرجة أنه عندما كانا يتخاصمان ،كان يقف معها ضده ....

قدیم‌ تر ها یه گوشه اتاقم بود کهنت خوب آنتن میداد...همیشه کِ...

من یک حس قدیمی دارم به #طــــــــــو! از همان‌هایی که هر چه ...

#طـــو انگارخوب‌می‌دانستی‌که‌وقتش‌است.وقتِ‌آنکه‌بیایی`وبه‌دن...

داشتیم باهم بحث میکردیم ك از قبل‌ ترش دستش تو دستم بود !فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط