{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بغلم_کن_که_جهان_کوچک_و_غمگین_نشود.

#بغلم_کن_که_جهان_کوچک_و_غمگین_نشود.

تنها نگران یک چیز بودم؛
مبادا آمدنَ ت آنقدر دیر شود
که دیگر
مرا
به خاطرت نباشد....

#حسین_فارسانی
دیدگاه ها (۱)

وقت رفتن کاش در چشمم نمی‌غلتید اشکآخرین تصویر او در چشم‌هایم...

در پیش چشمانتشعر اوردم ببخش جسارتم رادلبسته ام به شعرمثلمادر...

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماندچه باید گفت با آن کس ک...

پـــشت هر آه بـلـنـــــــددردی پنــــــهان اســـت من بـیشــ...

او قبر مرا می کند،من نگران زخم شدن دستانش بودم...!

او قبر مرا میکند و من نگرانزخمی شدن انگشت هایش بودم...تف به ...

سناریو (بی نظمی زیبا) پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط