{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر بزرگم، داشت از قدیم تعریف میکرد.. رسید به جایی که گف

مادر بزرگم، داشت از قدیم تعریف میکرد.. رسید به جایی که گفت:

قدیما آقای خدا بیامرزم می‌گفت:
از وقتی دَر ها آهنی شده قلب ها هم آهنی شده ...!
دیدگاه ها (۱)

در کسبِ ثواب؛ صرفه جویی کردیم...در حرفِ حساب، صرفه جویی کردی...

خواهر بیا با چادرت کم دلبری کن...این مملکت بدجور اوضاعش خراب...

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم ...در بین سحرها ، سحری بهتر ا...

کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش..هر گوشه از اتاق دلم تار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط