شنیدم جوانی پلید وشرور/
شنیدم جوانی پلید وشرور/
به مادر همی تاختی از غرور/
جوان پاره سنگی گرفتی به دست/
سر مادر بینوا راشکست/
پس انگه ببرد با هزاران خروش/
ببردش به بالای سنگی نهاد/
چو شب شد میخواست برگردد ان تیره بخت/
پس آنگاه مادر بنالید سخت/
که ای کردگار حکیم وبزرگ/
نگردد جوانم گرفتار گرگ/
ببین مهر مادر چه ها میکند/
جفا دیده اما دعا میکند/
به مادر همی تاختی از غرور/
جوان پاره سنگی گرفتی به دست/
سر مادر بینوا راشکست/
پس انگه ببرد با هزاران خروش/
ببردش به بالای سنگی نهاد/
چو شب شد میخواست برگردد ان تیره بخت/
پس آنگاه مادر بنالید سخت/
که ای کردگار حکیم وبزرگ/
نگردد جوانم گرفتار گرگ/
ببین مهر مادر چه ها میکند/
جفا دیده اما دعا میکند/
- ۱.۳k
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط