{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشیدی و ما چو ذره ناپیداییم

خورشیدی و ما چو ذره ناپیداییم
سر، بر درِ آستان تو می‌ساییم

صبح دگری دمید، برمی‌خیزیم
تا دفتر دل به نام تو بگشاییم
دیدگاه ها (۱)

شهسوار صبح می‌رسد!آفتاب سرمه چشمانش را به غلظت نور می‌رساندو...

#از_مـرز_دوسـت_داشتنت #تا_رسیدن_به_عطر_آغوشت #هیچ_صبــــح_بخ...

که بَرَد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیمِ، سر کوی...

یاد تو اُفتادن اتفاق هر صبح من است ...!

می نویسم از تو و خودکار شاعر می شوددایره در دایره پرگار شاعر...

چه رویاییست دیدارت که در باور نمی گنجدخیالت عالمی دارد که در...

امشب به قصه دل من گوش می‌کنیفردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط