{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمان بی تاب ما بود و هوا دلگیر از رفتن 

زمان بی تاب ما بود و هوا دلگیر از رفتن 
درون کوچه ای ابری و من آهسته باریدم 
در آن صبحی که پرپر شد میان لحظه ی دیدار 
و تو گفتی :خدا حافظ و من هم تلخ خندیدم 
من احساس ترک خورده تو اما بغضی بارانی 
تو از من ناگزیر اما من از تو نا شکیباتر
تو میمانی و من اما دوباره ..... جاده .. بی تو 
دوباره نوبت رفتن و من تنها و تنها تر
شکستم بی صدا د رخود در آن صبح غبار آلود 
به پایانم رسیدم من همانجا د رکنار در
مرا بوسیدی و گفتی : به امیدی که برگردی
و من آن لحظه گم کردم دلم را د رکنار در
تو میماندی و من اما.... بمانم یا که برگردم؟
غزل آغاز شد در من و من ابری ترین شاعر
تو را بوییدم و گفتم: فراموشم نکن زیبا!
دلم اما چه پر پر زد در آن یک لحظه ی آخر....
دیدگاه ها (۳)

کنار من که قدم می‌زنی هوا خوب استپر از پریدنم و جای زخم‌ها خ...

♥♥♥

؟؟؟؟؟!!!!!

♥♥♥♥♥

پارت ۶: حقیقتی که دفن شده بودخانه بعد از رفتن آن مرد، در سکو...

محو زیبایی او پارت ۲۳ویو تهیونگ چالش خطرناک چرا من در موردش ...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕نُه سال گذشته بود.انگار هر دوتاشون دنبال کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط