زمان بی تاب ما بود و هوا دلگیر از رفتن
زمان بی تاب ما بود و هوا دلگیر از رفتن
درون کوچه ای ابری و من آهسته باریدم
در آن صبحی که پرپر شد میان لحظه ی دیدار
و تو گفتی :خدا حافظ و من هم تلخ خندیدم
من احساس ترک خورده تو اما بغضی بارانی
تو از من ناگزیر اما من از تو نا شکیباتر
تو میمانی و من اما دوباره ..... جاده .. بی تو
دوباره نوبت رفتن و من تنها و تنها تر
شکستم بی صدا د رخود در آن صبح غبار آلود
به پایانم رسیدم من همانجا د رکنار در
مرا بوسیدی و گفتی : به امیدی که برگردی
و من آن لحظه گم کردم دلم را د رکنار در
تو میماندی و من اما.... بمانم یا که برگردم؟
غزل آغاز شد در من و من ابری ترین شاعر
تو را بوییدم و گفتم: فراموشم نکن زیبا!
دلم اما چه پر پر زد در آن یک لحظه ی آخر....
درون کوچه ای ابری و من آهسته باریدم
در آن صبحی که پرپر شد میان لحظه ی دیدار
و تو گفتی :خدا حافظ و من هم تلخ خندیدم
من احساس ترک خورده تو اما بغضی بارانی
تو از من ناگزیر اما من از تو نا شکیباتر
تو میمانی و من اما دوباره ..... جاده .. بی تو
دوباره نوبت رفتن و من تنها و تنها تر
شکستم بی صدا د رخود در آن صبح غبار آلود
به پایانم رسیدم من همانجا د رکنار در
مرا بوسیدی و گفتی : به امیدی که برگردی
و من آن لحظه گم کردم دلم را د رکنار در
تو میماندی و من اما.... بمانم یا که برگردم؟
غزل آغاز شد در من و من ابری ترین شاعر
تو را بوییدم و گفتم: فراموشم نکن زیبا!
دلم اما چه پر پر زد در آن یک لحظه ی آخر....
- ۵۲۴
- ۰۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط