می ترسم...

می ترسم...
از نبودنت، نداشتنت، کم بودنت حتی!
من می ترسم از روزے که،
دست در دستِ دیگرے زیرِ باران قدم بزنی و هوایم را در سر نداشته باشی...
می ترسم از روزے که عادت به نبودنم کنی...
از روزے که چشم‌هایت را نبندے و زیرِ لب، نامم را زمزمه نکنی...
من از روزے می ترسم که
آرامش را در چشمان و کلامِ دیگرے بیابی...
از تو چه پنهان!
من می ترسم روزے بیاید که
چشمانِ اشک‌آلودم دلت را نلرزاند
و دیوانه‌ات نکند...!
دیدگاه ها (۱)

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

* Name: Beyond the Truth * * آن سویِ حقیقت *                ...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

007-پنهان در مه - پارت ۶۵

ستارالعیوب!ستارالعیوب!عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خ...

Eight

میترسَم..از نبودَنَت؛نداشتَنت؛کم بودَنت حتی!من میترسَم از رو...

میترسَم..از نبودَنَت؛نداشتَنت؛کم بودَنت حتی!من میترسَم از رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط