{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارک کینگ

دارک کینگ
-1- صدای در زدن اومد.
خوشحال شد چون فهمید خواهرش بالاخره اومده.
دوید تا برای خواهرش درو باز کنه.
میشه گفت سوزمه ، کل زندگی تاکارا بود.
از وقتی پدر و مادرش که مافیا بودن کشته شدن، و حدود 10 سال ازش می‌گذره، سوزومه اونو بزرگ کرده بود.
خوشحال در رو برای سوزومه باز کرد.
ولی با چیزی که دید متعجب شد...
خواهرش با چشمای اشکی وایساده بود دم در.
تاکارا: س.... سلام اونه چان....حالت خوبه..؟
ته دلم خالی شد وقتی فهمیدم چی شده.
چطوری....م...من....
سوزومه: ی...یادته گفته بودم عاشق یه پسری‌ام به اسم مایکی؟
تاکارا: اره چیزیش شده؟
سوزومه: نه، من ...هق... باهاش قرار گذاشته بودم تو پارک...یه نیم ساعت زودتر رسیدم... و دیدم یه دختر داره مایکی رو میبوسه...نذاشتم منو ببینه سریع دویدم و اومدم خونه...
تاکارا: داری...به خاطر اون گریه می کنی...؟
هنوزم یادم نرفته لذتی که موقع تصور شکنجه کردن مایکی بهم دست میداد رو.
همونجا
به خودم قول دادم که دیگه نذارم کسی باعث گریه ی خواهرم بشه
و اگه هم شد، تاوانش رو با اشک نه، با مرگ پس بده!
دیدگاه ها (۲۴)

توکیو ریونجرز ( پارت1)تاکه میچی : خیله خب نائوتو بهم دست بده...

پارت ۱۹

‏🦊 [۰۲:۴۶ به وقت برزیل]بنگ های ㅎㅎㅎامروز منم خیلی خوش گذروندم...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

ادامه سناریو

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

درخواستی بانو ( https://wisgoon.com/989309_7483)خب خب بریمفن...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط