بین کوچه ها گیر افتاد
بین کوچه ها گیر افتاد .
نمیشه که توی این وضعیت گریه کرد ، حتی نمیشه مثل آدم راه رفت .
پاها با بغضِ تو گلو میلرزن .
انگار ی غم لذت بخش است .
همون موقع که زندگی قطب یخ زده میشود و این غم ، وان آب گرم ...
و در هر کوچه ای که برود کسی هست ، کسی هست که او را با نگاه هایش مچاله کند و دور بیاندازد .
اونوقت از وان آب گرم بیرون میاد .
پاهاش میلرزن و قطره های آب داغ از هیکلش میچکد .
و روی یخ های لیز سر میخورد .
بغض میترکد .
اما کی دوست داره کسی رو در خیابان ببینه که گریه میکند .
و نه مخفیانه ...
بل کف دستش رو با صداقش چندش آوری ، با اشک رو میکند .
نور قرمز روی صورتش می افتد .
روی گونه های آویزان و خیس ...
خیابانی شلوغ رو به رویش و پشت سرش ، زنی با کفش های پاشنه بلند
...
زن ؟
تلق تلق
سنگ میشکند ...
اما اشک ها تمومی ندارند .
و نگاه های متعجب زن به دنبالش میگردند ، به همه هیکلش نگاه میکنند و بعد مستقیم به چشمانش !
سوال از خواننده : به نظرت اگر این ملاقات رو عاشقانه کنم بهتره یا همون اضطراب بمونه ؟
نمیشه که توی این وضعیت گریه کرد ، حتی نمیشه مثل آدم راه رفت .
پاها با بغضِ تو گلو میلرزن .
انگار ی غم لذت بخش است .
همون موقع که زندگی قطب یخ زده میشود و این غم ، وان آب گرم ...
و در هر کوچه ای که برود کسی هست ، کسی هست که او را با نگاه هایش مچاله کند و دور بیاندازد .
اونوقت از وان آب گرم بیرون میاد .
پاهاش میلرزن و قطره های آب داغ از هیکلش میچکد .
و روی یخ های لیز سر میخورد .
بغض میترکد .
اما کی دوست داره کسی رو در خیابان ببینه که گریه میکند .
و نه مخفیانه ...
بل کف دستش رو با صداقش چندش آوری ، با اشک رو میکند .
نور قرمز روی صورتش می افتد .
روی گونه های آویزان و خیس ...
خیابانی شلوغ رو به رویش و پشت سرش ، زنی با کفش های پاشنه بلند
...
زن ؟
تلق تلق
سنگ میشکند ...
اما اشک ها تمومی ندارند .
و نگاه های متعجب زن به دنبالش میگردند ، به همه هیکلش نگاه میکنند و بعد مستقیم به چشمانش !
سوال از خواننده : به نظرت اگر این ملاقات رو عاشقانه کنم بهتره یا همون اضطراب بمونه ؟
- ۵۶
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط