•‌<💌>

•‌<💌>

•< #همسفرانه >
.
.

⛔️⇦ از همان اول رو؎ ڪارها؎
شرعی و مذهبی‌ام دقت داشت.
اگر چیز؎ می‌دید، تذڪر می‌داد.
📒⇦ دفتر؎ داشتیم ڪه قرار بود،
اشڪالات یڪدیگر را در آن بنویسیم.
دفتر از اشڪالات من پر می‌شد.
⚠️⇦ حمید می‌گفت:
تو چرا به من توجه نمی‌ڪنی؟
چرا اشڪالاتم را نمی‌نویسی؟
😉⇦ به شوخی می‌گفتم:
تو فقط یڪ اشڪال دار؎؛
دست‌هایت خیلی بلند است
و غیر استــاندارد!
هر چه برایت می‌دوزم،
آستین‌هایش ڪوتاه در می‌آید.
🙃⇦ حمید می‌خندید.

🌷شـهـیـد دفاع مقدس #حمید_باکری
دیدگاه ها (۰)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇16ویو هویج:چند روز از ورود لی یان به ...

تمام این شهر هم که برایت کلاه وشال گردن ببافند،فرقی به حال ت...

تصویری زیبا و دیدنی از یک شهید ؛ یک فعال فرهنگی و حوزه دفاع ...

#یادت_باشدمعرفی کتاب:کتاب «یادت باشد» روایتی است عاشقانه از ...

توهین کیارستمی به دفاع‌مقدس «من از ارزش‌های انسانی صحبت می‌ک...

رمان یادت باشد ۱۸۷

*راز دل* #دفتر خاطرات کیهان: خسته بودم هوا هم بارونی بود کت...

P59ویو شرکت…هوپی و ات وارد فروشگاه طبقه‌ی پایین شرکت شدن.هوپ...

اوبانای، که مدادش را لای انگشتانش گرفته بود، جواب داد: «درست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط