{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیرم فراموشت کنم در گیر و دار روزها

گیرم فرامـوشت کنم، در گیر و دار روزها
اما چه با قلبم کنم؟ با دردها، با سوزها …
گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود، ولی
من را به آتش می کشد دلداری دلسوزها
با شوق یک فردای خوش، راحت نفس خواهم کشید
اما اگر رخصت دهد این بغض ِ از دیروزها
راهی به پهنای جهان هم باز باشد باز هم
پابند بام خویشتن هستند دست آموزها
فتح بلندای وصال، یعنی شروع بازگشت
ای عشق! ما را خط بزن از دستۀ پیروزها
دیدگاه ها (۱)

بــلاتکلیفم... مــثل کتاب فــراموش شده ای که روی نــیمکت یک ...

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ،نه اراده ی ...

دعاهایمان با سقف گناهانمان برخورد میکندودلمان را خوش میکنیم ...

اگر متوجه بودیم که هر آن ممکن است دست روزگار ما را از هم جدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط