{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خاطر تو

به خاطر تو
در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده
من
از رایحه بهار زجر می کشم
چهره ات را از یاد برده ام
دیگر دستانت را به خاطر ندارم
راستی چگونه لبانت مرا می نواخت ؟
به خاطر تو
پیکره های سپید پارک را دوست دارم
پیکره های سپیدی که
نه صدایی دارند
نه چیزی می بیننند
صدایت را فراموش کرده ام
صدای شادت را
چشمانت را از یاد برده ام
با خاطرات مبهمم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش
می زیم
با دردی چونان زخم
اگر بر من دست کشی
بی شک آسیبی ترمیم ناپذیر خواهیم زد
نوازشهایت مرا در بر می گیرد
چونان چون پیچکهای بالارونده بر دیوارهای افسردگی
من عشقت را فراموش کرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت
به خاطر تو
عطر سنگین تابستان
عذابم می دهد
به خاطر تو
دیگر بار
به جستجوی آرزوهای خفته بر می آیم
شهاب ها
سنگ های آسمانی ....
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــونقسمــت بیســت و دومسـوم سپتـ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

سناریو اوبیکاکا

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط