مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

آمدو ان دفترم را شعر باران رد ورفت

آمدو اين دفترم را شعر باران كرد ورفت
خانه ي صبر مرا با خاك يكسان كرد َو رفت
گريه كردم تا سحر در خلوت و تنهاييم
روزگار م تيره شد رخساره بنها ن كرد ورفت
جان أو با هر غزل بر شعر هايم مي تبيد
گر جه جهان مرا در اشك غلطان كرد َو رفت
دردهايم در گلو ناله هاي اه سرد
جون كه در بندش شدم دل را بريشان كرد َورفت
گوشه ي زندان حسرت با حصاري از جنون
لب فرو بستيم دماوندم هراسان كرد و رفت
باورم كرد وليكن باور ش اتش گرفت
زندگي را بر من دل خسته زندان كرد ورفت
مي تبد دل با هواي روي أو در سينه ام
سينه ام شعله ور از سوز هجران كرد َو رفت
خسته از شهر رقيبان اين نفس جرمش جه بود
نفس بر از خيالم را زمستان كرد و رفت 🥀🖤
دیدگاه ها (۰)

😔😔

فلك با بخت مو خوب تا نكرديگره مشكل دل وا نكرديمث ابري كه غم ...

😔😔

🥀🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط