{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است
خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است

هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است

ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است

غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند
تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است

تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشد
آن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است

آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اند
تازه هم باشد، برای من گلی پژمرده است …


#کاظم_بهمنی
#شعر#غزل
دیدگاه ها (۵)

چه کنم؟ دلم از سنگ که نیستچه دل است این دل من که ز یک لرزش ا...

دنبالِ من نگردمن نیستم دیگر همانقدر که تو نبودیتو نیستینیستم...

گفتی می آییو یاد اخبار هواشناسی افتادمکه لذت باران های بی هن...

ای قامت تو سرو تر از حد تماشاتوصیف من از قامت تو بحر طویل اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط