او رفت و با خود برد شهرم را

او رفت و با خود برد شهرم را
اینجا پس از او توده ای خالیست
آن شهر رویاهای دور از دست
حالا فقط یک مشت بقالیست
اورفت و باخود برد یادم را
من مانده ام با بی کسی هایم
خب دست کم گلدانو عطری هست
قربان دست اطلسی هایم
او رفت و با خود برد خوابم را
دنیا پس از او قرص و بیداریست
دکتر بفهمد یا نفهمد باز
عشق التهاب خویش آزاریست ..
دیدگاه ها (۳۳)

مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دار هیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نب...

من اما...جلوى دخترمان...روزى هزاربار قربان صدقه ات مي روم،چش...

فرق است بین معشوق و مفعول همانطور ک فرق است بین فاعل و عاشق ...

براى دوست داشتنتحق انتخابى نداشتم...!!درستمثل انتخاب خانواده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط