رانداخر
☆رانداخر☆
part 23
جونگکوک: اگه یبار دیگه فحش بدی میبوسمت
ات: تو عوضـ...... حرفش با نزدیک شدن جونگکوک به صورتش قطع شد
جونگکوک: بهت هشدار دادم که
ات:............
جو. نگکوک: چراچیزی نمیگی
ات:.......
جونگکوک: وایسا الان ی مافیا ی ی خشن از من ترسیده
ات: سریع به خودم اومدم و پسش زدم...... اصلا هم نترسیدم من ی مافیای بدم ی مافیای خشن و بی رحم
جونگکوک: مافیا خانم ی بوسه من من بدهکاری
ات: بوسه اون منشی همه بدهکاری هاتو صاف کرده
جونگکوک: میشه بیخیال بشی انقدر نگی منشی
ات: خب چیه مگه دروغه
جونگکوک: بیخیال بریم رستوران حتما گشنه ای
ات: چرا باید با تو بیام ر رستوران
جونگکوک: چون قراره بهت اعتراف کنم
ات: چیو؟
جونگکوک: عشقمو
ات: مطمعنم اگه بفهمی چه ادمی هستم ازم متنفر میشی من دارم میگم من ی هرز. ه شدم یعنی ی زیر خواب میفهمی برای خودت متاسف نمیشی با این انتخابت؟
جونگکوک: برام مهم نیست یطوری حرف میزنی انگا حا. مله هم شدی.
ات: نه خوشبختانه کان. دو. م میزاشتن توم خالی نکردن
جونگکوک: خوبه خودم تو. ت خالی میکنم
ات: حتما..... فردا
جونگکوک: میبینیم
ات: خدایی فازت از اوردن من چی بود
جونگکوک: خب راستش میخوام برم ی مهمونی مافیایی تو هم باید به عنوان دوست دخترم نقش بازی کنی
ات: لحنت دستوری بود
جونگکوک: چون ی دستور بود
ات: خب کیه که عمل کنه هه
جونگکوک: تو
ات: حتماااا
جونگکوک: تو چرا انقدر لج بازی ی مهمونیه دیگه
ات: چی به من میرسه
جونگکوک: ی شبــ.....
ات: هوووووووووووووووووووو
مگه من زی. رخوا. ب توام
جونگکوک: حاضری زـیرخو. اب مردم باشی ولی شوهرت نه
ات: راست میگه واقع برای خودم متاسفم....... تو شوهر من نیستی
جونگکوک: حالا میای؟
ات: باید فک کنم
جونگکوک: تا شب بیشتر وقت نداریم
ات: اوکی فک کردم نمیام
جونگکوک: وای کاری میکنی از دستت سرم رو بکوبم به دیوار
ات: اوکی راحت باش میتونی خودت رو اینجا دار بزنی
جونگکوک: پوکر نگاش کرد
ات: خب باشه فعلا..... میخواست از ماشین پیاده بشه که جونگکوک دستش رو گرفت
جونگکوک: باشه میتونی شیش دست لباس بگیری
ات: اهوم فکر خوبیه
جونگکوک: میای؟
ات: البتع
جونگکوک: لباس پرست
ات: حرفت معنی نداشت
جونگکوک: دوس دارم
ات: گگگگگگ
ویو فروشگاه:
ات: خب از لوکس ترین مغازه و بزرگ ترین مغازه شروع میکنیم مثل اون «به ی مغازه بزرگ اشاره میکنه»
جونگکوک: اوک
ات: واوووووو چیه لباسایی
فروشنده: اووو چه زوج باحالی
ات: ممنون..... همسرم اومده اینجا هرچی خواستم برام بخره مگه نه عشقم
جونگکوک: اه..... عا.. ع.....
ات: هوم؟:«ابروشو بالا انداخت »
جونگکوک: ارع «خنده زایع»
ات: اخه عزیزم...... این چطورع
جونگکوک: الان وقت اینه از موقعیت سواستفاده کنم........«گلوش رو صاف کرد دو گفت» ٠
جونگکوک: عزیزم دلم میخوادلباست زیادی باز نباشه.. مگه نه خانم«روبه فروشنده»
فروشنده: بله خانم به این زیبایی هرجایی پیدا نمیشه
ات:«عصبی نه جونگکوک نگاه میکنه »
حتما عزیزم
جونگکوک: خوبه مثلا این چطوره «عکسش رو میزارم »
ات: همین خوبه«صورتش قرمز شده از حرص»
جونگکوک: اروم میره در گوشش زمزمه میکنه:باید قیافت رو ببینی «خنده اروم»
ات:میکشمت«اروم»
جونگکوک: خانم ما همینو میبریم
فروشنده: او چه لباس زیبایی حتما
فروشنده حساب میکنه و از مغازه میرن بیرون
ات: عشقم میدونی الان قراره به هفت روش سامورایی جر. بخوری
جونگکوک: او نکوشیمون
ات: ی مشت میزنه تو صورت جونگکوک
جونگکوک: اخخخ..... دیشبم یکی زدی دوتا طلبت
ات: سیکـ..........
جونگکوک: عاااااافحش دادی؟
ات: نخیر ندادم
جونگکوک: چرا فحش دادی
ات: از دست جونگکوک فرار کردم رفتم پیش ماشین موندم
جونگکوک: احمق چرا میدویی
ات: الان توهم فحش دادی
جونگکوک: چیه میخوای منو ببوسی.... بیا ببوس
ات: نمیخوام
جونگکوک: پس من هر وقت بخوام فحش میدم
ات: به ی ورم
جونگکوک: طلبت
ات: میای بریم دیگه مهمونیت دیر میشه
جونگکوک: او اره
ویو خونه جونگکوک:
part 23
جونگکوک: اگه یبار دیگه فحش بدی میبوسمت
ات: تو عوضـ...... حرفش با نزدیک شدن جونگکوک به صورتش قطع شد
جونگکوک: بهت هشدار دادم که
ات:............
جو. نگکوک: چراچیزی نمیگی
ات:.......
جونگکوک: وایسا الان ی مافیا ی ی خشن از من ترسیده
ات: سریع به خودم اومدم و پسش زدم...... اصلا هم نترسیدم من ی مافیای بدم ی مافیای خشن و بی رحم
جونگکوک: مافیا خانم ی بوسه من من بدهکاری
ات: بوسه اون منشی همه بدهکاری هاتو صاف کرده
جونگکوک: میشه بیخیال بشی انقدر نگی منشی
ات: خب چیه مگه دروغه
جونگکوک: بیخیال بریم رستوران حتما گشنه ای
ات: چرا باید با تو بیام ر رستوران
جونگکوک: چون قراره بهت اعتراف کنم
ات: چیو؟
جونگکوک: عشقمو
ات: مطمعنم اگه بفهمی چه ادمی هستم ازم متنفر میشی من دارم میگم من ی هرز. ه شدم یعنی ی زیر خواب میفهمی برای خودت متاسف نمیشی با این انتخابت؟
جونگکوک: برام مهم نیست یطوری حرف میزنی انگا حا. مله هم شدی.
ات: نه خوشبختانه کان. دو. م میزاشتن توم خالی نکردن
جونگکوک: خوبه خودم تو. ت خالی میکنم
ات: حتما..... فردا
جونگکوک: میبینیم
ات: خدایی فازت از اوردن من چی بود
جونگکوک: خب راستش میخوام برم ی مهمونی مافیایی تو هم باید به عنوان دوست دخترم نقش بازی کنی
ات: لحنت دستوری بود
جونگکوک: چون ی دستور بود
ات: خب کیه که عمل کنه هه
جونگکوک: تو
ات: حتماااا
جونگکوک: تو چرا انقدر لج بازی ی مهمونیه دیگه
ات: چی به من میرسه
جونگکوک: ی شبــ.....
ات: هوووووووووووووووووووو
مگه من زی. رخوا. ب توام
جونگکوک: حاضری زـیرخو. اب مردم باشی ولی شوهرت نه
ات: راست میگه واقع برای خودم متاسفم....... تو شوهر من نیستی
جونگکوک: حالا میای؟
ات: باید فک کنم
جونگکوک: تا شب بیشتر وقت نداریم
ات: اوکی فک کردم نمیام
جونگکوک: وای کاری میکنی از دستت سرم رو بکوبم به دیوار
ات: اوکی راحت باش میتونی خودت رو اینجا دار بزنی
جونگکوک: پوکر نگاش کرد
ات: خب باشه فعلا..... میخواست از ماشین پیاده بشه که جونگکوک دستش رو گرفت
جونگکوک: باشه میتونی شیش دست لباس بگیری
ات: اهوم فکر خوبیه
جونگکوک: میای؟
ات: البتع
جونگکوک: لباس پرست
ات: حرفت معنی نداشت
جونگکوک: دوس دارم
ات: گگگگگگ
ویو فروشگاه:
ات: خب از لوکس ترین مغازه و بزرگ ترین مغازه شروع میکنیم مثل اون «به ی مغازه بزرگ اشاره میکنه»
جونگکوک: اوک
ات: واوووووو چیه لباسایی
فروشنده: اووو چه زوج باحالی
ات: ممنون..... همسرم اومده اینجا هرچی خواستم برام بخره مگه نه عشقم
جونگکوک: اه..... عا.. ع.....
ات: هوم؟:«ابروشو بالا انداخت »
جونگکوک: ارع «خنده زایع»
ات: اخه عزیزم...... این چطورع
جونگکوک: الان وقت اینه از موقعیت سواستفاده کنم........«گلوش رو صاف کرد دو گفت» ٠
جونگکوک: عزیزم دلم میخوادلباست زیادی باز نباشه.. مگه نه خانم«روبه فروشنده»
فروشنده: بله خانم به این زیبایی هرجایی پیدا نمیشه
ات:«عصبی نه جونگکوک نگاه میکنه »
حتما عزیزم
جونگکوک: خوبه مثلا این چطوره «عکسش رو میزارم »
ات: همین خوبه«صورتش قرمز شده از حرص»
جونگکوک: اروم میره در گوشش زمزمه میکنه:باید قیافت رو ببینی «خنده اروم»
ات:میکشمت«اروم»
جونگکوک: خانم ما همینو میبریم
فروشنده: او چه لباس زیبایی حتما
فروشنده حساب میکنه و از مغازه میرن بیرون
ات: عشقم میدونی الان قراره به هفت روش سامورایی جر. بخوری
جونگکوک: او نکوشیمون
ات: ی مشت میزنه تو صورت جونگکوک
جونگکوک: اخخخ..... دیشبم یکی زدی دوتا طلبت
ات: سیکـ..........
جونگکوک: عاااااافحش دادی؟
ات: نخیر ندادم
جونگکوک: چرا فحش دادی
ات: از دست جونگکوک فرار کردم رفتم پیش ماشین موندم
جونگکوک: احمق چرا میدویی
ات: الان توهم فحش دادی
جونگکوک: چیه میخوای منو ببوسی.... بیا ببوس
ات: نمیخوام
جونگکوک: پس من هر وقت بخوام فحش میدم
ات: به ی ورم
جونگکوک: طلبت
ات: میای بریم دیگه مهمونیت دیر میشه
جونگکوک: او اره
ویو خونه جونگکوک:
- ۷۴۳
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط