#الفبای_عاشقی ❣

#الفبای_عاشقی ❣
من جُزام ندارم
اِیدز ندارم !
سالمم ...
حقِ زندگی دارم
مثل تو
مثل خواهرِت
مثل برادَرت
تو هرروز با بوسه هایِ گرم مامانت از خواب بیدار میشی و من با صدای گریه هاش
هرشب به محضِ اومدن بابات
میپری بغلش و
من مَجبورم منتظر بمونم تا کی نوبتم بشه برم پیشِ بابام
بزرگترین دغدَغت اینه که توی جشنِ فارغ التحصیلیت هدیه ای که مامان و بابات واست خریدن چیه
و من
نگرانِ اینم که یعنی نمیان هیچکدومشون؟
یعنی باید تنها باشم تو مهم ترین روزِ زندگیم؟‌
تو فکر آینده و کنکورت و من
تاکتاب و باز میکنم فکر بدبختی و بی کَسیم میاد سُراغم و صداهای دادو فریاد توسرم اِکو میشه...
تو هرروز توخونتون صدایِ خنده ی مامانت میاد و شوخیای بابات
ولی من صِدای جیغ میشنوم و داد و فریاد و حَرفایی که برای سنم خیلی سنگینه !
همیشه خوشحالی و خوشبخت
ولی من
باهمین سنّ کمم حس میکنم به اندازه ی صدسال پیر شُدم
تو روزِ عروسیت اشک شوق تو چشم مامان و بابات حَلقه میزنه
ولی من تا آخر عمر باید محکوم باشم به اینکه بچه ی طلاقم
اگه دختر باشم که بخاطر این موضوع خواستگار ندارم و اگه هم داشته باشم،تا ابَد باید با حرف و حدیثای بقیه و خانواده ی هَمسرم زندگی کنم و سَرخورده بشم
اگه پِسرهم باشم که مدام بی خانواده و بی اصْل و نسب خطاب میشم و غرورم لِه میشه
ما محکومیم
به جُرمی که ناخواسته مُهر شده روی پیشونیمون
مهری که درد ازش میچِکه
صِدام میکنی بچه ی طلاق
ودرک نمیکنی
پَریشونیم و
پرخاشگریم و ...
افسُردگیم و ...
منم گاهی دلم تَنگ میشه واسه یه جَمع سه نفره ی کوچیک
واسه یه شامِ آروم توی محیط گرم خونه و خونواده
واسه زندگی کردن
واسه یه زندگی که تو
آره ، خودِ تویی که تو نازونعمتی
با حرفایِ مُزخرفت واسَم سخت میکنی
منم گاهی دلَم تنگ میشه
واسه یه خوابِ آروم و بی دغدغه
واسه یه زندگیِ راحت
کاش میفهمیدی طلاق و جدایی اونقدری درد اور هست
که نخوای با زخم زبون زدنات بدترش کنی
کاش میفهمیدی بی خانواده اونی نیست که پِدر و مادَرش ازهم جُدا شدن
اونیه که با وجودِ داشتنِ خانواده اونقدری خوب تربیت نشده که باحرفایِ بی سرو تهش دل یه نفر دیگه رو میشکنه
این و بفهم که من بچه ی طلاق نیستم
من کسیم که با یه درد مهلک تو بچگیم
زودتر از هرکس دیگه ای بزرگ شدم
زودتر یکی مثل خودِ تو...
دیدگاه ها (۱۹)

#سناریوموقعیت🎀: وقتی اومدن خاستگاری■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■...

I'm not jealous part 52+پس ماجرای سرطان؟/همش دروغ بود..میخوا...

«the price of love»»part:2» کل خونه بوی خون میداد، املیا با ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.10 (روایت از زبان ...

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

تقدیم به رفیق خودم آنوشا...بهش گفتم:آنوشا میخوام خودکشی کنمگ...

جهانی به نام برادر دوتا داداش دارم داریوش وکامران

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط