سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع::: اگه لپاشونو بکشیم بعد بوسشون کنیم
کاراکترا::: ایساگی_باچیرا_رین_سائه_ناگی_چیگیری_کایزر _شیدو
ایساگی:::
تو حال خودش بود که یهو لپاشو کشیدی، بدبخت هم تعجب کرد هم یکم ترسید...
ایساگی::: عه... ا/ت این چه کاری بود؟
ا/ت:::*لبخند*یعنی خوشت نیومد؟!...
«آروم گونش رو بوسیدی»
ایساگی::: ا... ا... ا/ت؟.....
*سریع روشو برگردوند*
«خیلی سرخ شد ولی خوشش اومد»
////////
باچیرا:::
تو فکر این بود که کمتر اذیتت کنه چون آخرین بار که بهت کرم ریخته بود از ناراحتی گریه کردی.
«از پشت سرش پریدی و لپاش رو کشیدی»
خیلی تعجب کرد ولی خیلی هم ذوق کردددددد.
باچیرا::: ا/تتتتتتتتتتتتت
«نسبتاً آروم نشوندت رو زمین روبه روی خودش و محکم بغلت کرد»
ا/ت::: هیییی... آروم مگورو دارم خفه میشماااا.
«باچیرا یکم آروم میشه»
تا دیدی آروم شده از فرصت استفاده کردی و ماچ!
ده برابر بیشتر ذوق کرددددد(آخی گوگولی)
و دوباره محکم بغلت کرد و اینقدر بوست کرد که خفه شدی_
////////
رین:::
«یهو از پشت پریدی بغلش کردی و لپاشو محکم کشیدیییی»
رین با یه نگاه وادافا**ک نگاهت کرد
*بدبخت مغزش اصلاً هنگ کرد*
توهم که دیدی ریکشنی نشون نمیده، بوسیدیش که شاید یکاری بکنه.
سرخ شد و سریع صورتش رو برگردوند.....
سعی کرد با پشت دستش صورتش رو بپوشونه که نبینی سرخ شده
ولی خیلی ضایع بازی کرد و فهمیدی، یه لبخند کوچولو زدی اونم که فهمید که شما فهمیدی یه لبخند محو زد(چه ناز)
////////
سائه:::
«لپاشو کشیدی و همزمان بوسیدیش»
واکنش خاصی نشون نداد ولی از درون یکم خجالت کشید و
یکم هم ناراحت بود که ابهتش رو خراب کردی، ولی اونم بغلت کرد
و آروم ماچت کرد(ببخشید برای سائه یکم کوتاه شد ایده ای
نداشتم)
////////
ناگی:::
تو بغلت دزار کشیده بود و داشت یواش یواش میخوابید که شما خیلی آروم لپاشو کشیدی و بوسیدیش.
«یکم لپاش و گوشاش از خجالت سرخ شد ولی خیلی آروم و خونسرد بود»
ناگی::: ا/ت.... الان که اینکارو کردی باعث شد بهتر بخوابم، چثن تو کردی آرامش بخش بود (:
«بعد خیلی آروم تو بغلت خوابیدددددد»
////////
چیگیری:::
رو مبل نشسته بود که خیلی جدی اومدی جلوش.
ا/ت::: هی.......
چیگیری::: اوم؟!...
«یهو لپشو محکم کشیدییییی»
اینقدر محکم کشیدی که لپاش از درد سرخ شده بود نه از خجالت!
بعد برای اینکه از دلش در بیاری ماچچچچ.
چیگیری:::: ها؟..... الان این چه کاری بود کردی، واقعا درکت نمیکنم......
«لحنش بد نبود بیشتر تعجب و خیلی کم خجالت بود»
آروم بغلش کردی اونم آروم دستاشو دورت حلقه کرد
////////
کایزر:::
با یه لبخند شیطون رفتی سمتش و لپاشو کشیدی.
کایزر::: هییییی، وایسا ببینم پرنسس شیطون شدها؟اوممممم
ا/ت::: هُی....
تا اومد ادامه حرفش رو بزنه محکم بوسیدیش و ایشون از خجالت قرمز شددددددد
و شما با لبخند پیروز مندانه نگاهش میکردی(:
شیدو:::
«لپاشو کشیدی و بوسیدییی» با ذوق زیاد صورتتو گرفت.
شیدو::: هییییی از این کارا بیشتر بکن، خوشم میادددددد-_-
و بجای شیدو شما بودی که مثل لبو سرخ شدی و از خجالت فرار کردی.
////////
ببخشید که بد شد اولین بار بود که نوشتمممممم):
پارت ۲؟
موضوع::: اگه لپاشونو بکشیم بعد بوسشون کنیم
کاراکترا::: ایساگی_باچیرا_رین_سائه_ناگی_چیگیری_کایزر _شیدو
ایساگی:::
تو حال خودش بود که یهو لپاشو کشیدی، بدبخت هم تعجب کرد هم یکم ترسید...
ایساگی::: عه... ا/ت این چه کاری بود؟
ا/ت:::*لبخند*یعنی خوشت نیومد؟!...
«آروم گونش رو بوسیدی»
ایساگی::: ا... ا... ا/ت؟.....
*سریع روشو برگردوند*
«خیلی سرخ شد ولی خوشش اومد»
////////
باچیرا:::
تو فکر این بود که کمتر اذیتت کنه چون آخرین بار که بهت کرم ریخته بود از ناراحتی گریه کردی.
«از پشت سرش پریدی و لپاش رو کشیدی»
خیلی تعجب کرد ولی خیلی هم ذوق کردددددد.
باچیرا::: ا/تتتتتتتتتتتتت
«نسبتاً آروم نشوندت رو زمین روبه روی خودش و محکم بغلت کرد»
ا/ت::: هیییی... آروم مگورو دارم خفه میشماااا.
«باچیرا یکم آروم میشه»
تا دیدی آروم شده از فرصت استفاده کردی و ماچ!
ده برابر بیشتر ذوق کرددددد(آخی گوگولی)
و دوباره محکم بغلت کرد و اینقدر بوست کرد که خفه شدی_
////////
رین:::
«یهو از پشت پریدی بغلش کردی و لپاشو محکم کشیدیییی»
رین با یه نگاه وادافا**ک نگاهت کرد
*بدبخت مغزش اصلاً هنگ کرد*
توهم که دیدی ریکشنی نشون نمیده، بوسیدیش که شاید یکاری بکنه.
سرخ شد و سریع صورتش رو برگردوند.....
سعی کرد با پشت دستش صورتش رو بپوشونه که نبینی سرخ شده
ولی خیلی ضایع بازی کرد و فهمیدی، یه لبخند کوچولو زدی اونم که فهمید که شما فهمیدی یه لبخند محو زد(چه ناز)
////////
سائه:::
«لپاشو کشیدی و همزمان بوسیدیش»
واکنش خاصی نشون نداد ولی از درون یکم خجالت کشید و
یکم هم ناراحت بود که ابهتش رو خراب کردی، ولی اونم بغلت کرد
و آروم ماچت کرد(ببخشید برای سائه یکم کوتاه شد ایده ای
نداشتم)
////////
ناگی:::
تو بغلت دزار کشیده بود و داشت یواش یواش میخوابید که شما خیلی آروم لپاشو کشیدی و بوسیدیش.
«یکم لپاش و گوشاش از خجالت سرخ شد ولی خیلی آروم و خونسرد بود»
ناگی::: ا/ت.... الان که اینکارو کردی باعث شد بهتر بخوابم، چثن تو کردی آرامش بخش بود (:
«بعد خیلی آروم تو بغلت خوابیدددددد»
////////
چیگیری:::
رو مبل نشسته بود که خیلی جدی اومدی جلوش.
ا/ت::: هی.......
چیگیری::: اوم؟!...
«یهو لپشو محکم کشیدییییی»
اینقدر محکم کشیدی که لپاش از درد سرخ شده بود نه از خجالت!
بعد برای اینکه از دلش در بیاری ماچچچچ.
چیگیری:::: ها؟..... الان این چه کاری بود کردی، واقعا درکت نمیکنم......
«لحنش بد نبود بیشتر تعجب و خیلی کم خجالت بود»
آروم بغلش کردی اونم آروم دستاشو دورت حلقه کرد
////////
کایزر:::
با یه لبخند شیطون رفتی سمتش و لپاشو کشیدی.
کایزر::: هییییی، وایسا ببینم پرنسس شیطون شدها؟اوممممم
ا/ت::: هُی....
تا اومد ادامه حرفش رو بزنه محکم بوسیدیش و ایشون از خجالت قرمز شددددددد
و شما با لبخند پیروز مندانه نگاهش میکردی(:
شیدو:::
«لپاشو کشیدی و بوسیدییی» با ذوق زیاد صورتتو گرفت.
شیدو::: هییییی از این کارا بیشتر بکن، خوشم میادددددد-_-
و بجای شیدو شما بودی که مثل لبو سرخ شدی و از خجالت فرار کردی.
////////
ببخشید که بد شد اولین بار بود که نوشتمممممم):
پارت ۲؟
- ۱۶۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط