عشق سبز و صورتی
پارت ۴
آنیا از ماشین پیاده میشه و با اعصبانیت داد میزنه: آهای هواست کجاست؟ ببین چه بلایی سر ماشینم آوردی
اون شخص: ب.بخشید خ.خانم(مسته)
ذهن آنیا: و.وایسا ببینم چقدر قیافش اشناعه
آنیا: آقا شما حالتون خوبه؟
اون شخص: ب.ب.بله
و میفته روی زمین
انیا دویید سمتش و گفت: آقا حالتون خوبه؟
ی لحظه وایسا
آنیا میوفته روی زمین و دستشو میزاره
روی دهن خودش و میگه: این..این ا..امکان
ندارد نه نه دارم اشتباه میبینم، مطمئنم
د.دامیاننن؟. ولی الان وقت فکر کردن به این چیزا
نیست باید ببرمش خونش؟ ولی من
که خونشو بلد نیستم ببرمش بیمارستان؟
ولی ماشینم خراب شده روشن نمیشه.
سر خیابون یه هتله ببرمش اونجا؟ نباید
وقتو طلف کنم باید سریع
ببرمش(نکته: دامیان توی خماریه میتونه یکم راه بره)
وقتی رسیدن به هتل آنیا به منشی گفت: میشه ی اتاق به ما بدید لطفاً
منشی: بله حتماً شما چه نسبتی با این آقا دارید؟
آنیا: هیچ نسبتی باهاش ندارم
منشی: ببخشید ولی نمیتونم بهتون
اتاق بدم چون حتما باید باهم ی نسبتی داشته باشید☺️ ( از خودم در نیاوردما این ی قانون واقعیه😂)
آنیا: اممم.. خب باشه خیلی ممنون
آنیا و دامیان از هتل میان بیرون
آنیا: الان چکار کنم؟ یعنی ببرمش
خونه خودم؟ نه نه نه این نمیشه. ولی
خب نمیشه همینجا هم ولش کنم پس مجبورم ببرمش خونه خودم وااااای😣
آنیا دامیان رو ویبره خونه ی خودش و دامیان روی تخت میخوابه آنیا هم میره یک لیوان آب بخوره و با خودش میگه: ...
این پارت طولانی شد نه؟
خماری تا پارت بعدددد😘❤️
آنیا از ماشین پیاده میشه و با اعصبانیت داد میزنه: آهای هواست کجاست؟ ببین چه بلایی سر ماشینم آوردی
اون شخص: ب.بخشید خ.خانم(مسته)
ذهن آنیا: و.وایسا ببینم چقدر قیافش اشناعه
آنیا: آقا شما حالتون خوبه؟
اون شخص: ب.ب.بله
و میفته روی زمین
انیا دویید سمتش و گفت: آقا حالتون خوبه؟
ی لحظه وایسا
آنیا میوفته روی زمین و دستشو میزاره
روی دهن خودش و میگه: این..این ا..امکان
ندارد نه نه دارم اشتباه میبینم، مطمئنم
د.دامیاننن؟. ولی الان وقت فکر کردن به این چیزا
نیست باید ببرمش خونش؟ ولی من
که خونشو بلد نیستم ببرمش بیمارستان؟
ولی ماشینم خراب شده روشن نمیشه.
سر خیابون یه هتله ببرمش اونجا؟ نباید
وقتو طلف کنم باید سریع
ببرمش(نکته: دامیان توی خماریه میتونه یکم راه بره)
وقتی رسیدن به هتل آنیا به منشی گفت: میشه ی اتاق به ما بدید لطفاً
منشی: بله حتماً شما چه نسبتی با این آقا دارید؟
آنیا: هیچ نسبتی باهاش ندارم
منشی: ببخشید ولی نمیتونم بهتون
اتاق بدم چون حتما باید باهم ی نسبتی داشته باشید☺️ ( از خودم در نیاوردما این ی قانون واقعیه😂)
آنیا: اممم.. خب باشه خیلی ممنون
آنیا و دامیان از هتل میان بیرون
آنیا: الان چکار کنم؟ یعنی ببرمش
خونه خودم؟ نه نه نه این نمیشه. ولی
خب نمیشه همینجا هم ولش کنم پس مجبورم ببرمش خونه خودم وااااای😣
آنیا دامیان رو ویبره خونه ی خودش و دامیان روی تخت میخوابه آنیا هم میره یک لیوان آب بخوره و با خودش میگه: ...
این پارت طولانی شد نه؟
خماری تا پارت بعدددد😘❤️
- ۱۰.۵k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط