#پارت_سی_شش #غریبه_آشنا

#پارت_سی_شش #غریبه_آشنا
ئونسو
خیلی زود آماده شدم که سریع برسممم...خیلی ذوق دارممم ،با تاکسی رفتم کمپانی مصاحبه تو یه قسمت از کمپانی برگزار میشد،رفتم اونجا تعداد زیادی آدم اونجا بود...رفتم و مدارکم و نشون دادم و قبول کردن که برم با اکسومصاحبه کنم...حدود 45 دقیقه منتظر موندم تا صدام کردن برم داخل...
در زدم و وارد شدم...وای خداااا شبیه خواب میمونهههه...همشون اینجان...بکهیون بلند شدو اومد کنارم
+سلام
-سلام عزیزم

برگشت سمت پسرا ک روی یه میز بزرگ کنار هم نشسته بودن
-این خانم همونیه ک براتون گفتم،خانم لی ئونسو
چانیول:واووو پس دلبر داداش ما شماییی
شیومین:خوش سلیقه هم هستی هااا بکهیون
سوهو:بچه ها خواهشا یه بار یکم جدی باشیددد
چانیول:خو چرا جدی باشیم،مگه قرار نیست ئونسو بیاد پیشمون پس از خودمونه دیگه

و بلند شد اومد وایساد روبه روم و دست کشید سمتم
چانیول:من پارک چانیول هستم

دست دادم باهاش و احترام گذتشتم
+خوشبختم

بقیه اعضا هم اومدن و باهام سلام کردن و حرف زدن....واییی ک از پشت دوربینااا خیلی مهربون ترن
خوشحالممم ک قرارهه پیششون باشممم....

-خب دیگه ئونسو تو برو تا خبرت کنم....وسایلت هم اماده کن تا بیای اینجا
+باشه حتما،پس خدافظ
اکسو:خدافظ

کاری از نویسنده گروه:@forough_wolf #exo #exo_my_planet #Gharibeh_ashena
دیدگاه ها (۳)

رمان

Part ³²ویو لیلی جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!_ ی...

پارت ۴۸

رمان عشق ممنوع

اجبار به بد بختی پارت ۴۴

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

دو پارتی وقتی رفته بودی والیبال و ......‌....پارت ۱سلام من ا...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط