{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شهر

این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد..
دیدگاه ها (۱)

ﺟﺴﻤﻢ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺒُﺮﻓﻘﻂ !ﺑﻪ ﺍפـﺴﺎﺳﻢ בﺳﺖ ﻧﺰﻥﭼﻮטּ !ﺭﻭפـﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﯿﺒُ...

عشق تاوان داردتاوان آن زندگیت استعمرتجوانیتاه بیچاره دلم

ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ : ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ...

ﺩﻳﻜﺮ ﻧﻪ ﺍﺷﻚ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﻳﺪﻧﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ و ﻧﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۸

اپیزود دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط