{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات مخلصین

خاطرات مخلصین

سر تا پاش خاکی بود
چشماش سرخ شده بود از سوز سرما
دو ماه بود ندیده بودمش
از چهره اش معلوم بود خیلی حالش ناجوره
اما رفت و وضو گرفت تا نماز بخونه
گفتم: شما حالت خوب نیست
لااقل یه دوش بگیر ، یه غذایی بخور ، بعد نماز بخون
سر سجاده ایستادنگاهی بهم کرد و گفت:
من خودم رو با عجله رسوندم خونه تا نماز اول وقت بخونم
کنارش ایستادم حس می کردم هر لحظه ممکنه بیفته زمین
تا آخر نماز ایستادم تا اگه خواست بیفته بگیرمش
حتی تو اون شرایط سخت هم حاضر نشد نماز اول وقتش ترک بشه



راوی: همسر شهید #محمد_ابراهیم_همت
#بسیج #فکر_نو #شهید #بسیجی #شهادت #رزمندگان
دیدگاه ها (۱)

•🌼✨••💌•خاطره ای از شهید محمدابراهیم همتسرتا پاش خاکی و چشماش...

‍ ‍ سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت)) سر تا پاش...

خاکریز خاطراتسر تا پاش خاکی بود. چشم‌هاش سرخ شده بود؛ از سوز...

‍ سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت)) سر تا پاش خ...

حاج محمد ابراهيم همتبِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْسر ت...

🔴 نیمه سایبری 🔵 :سر تا پاش خاکی بود. چشم‌هاش سرخ شده بودگ...

#نماز اول وقت#سفارش_شهداهمسر شهيد حاج محمد ابراهيم #همت مي گ...

همسر شهيد حاج محمد ابراهيم همت مي گويد:«ابراهيم بعد از چند م...

#نماز اول وقت#سفارش_شهداهمسر شهيد حاج محمد ابراهيم #همت مي گ...

❤ ️ابراهیم بعد از چند ماه عملیات به خانه آمد.سر تا پا خاکی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط