اسم داستان: The Signal

خوان بر خلاف همیشه جدی نبود. نگاه مهربانی به زک کرد و لبخند نرمی زد.
"میخوای بازی کنی؟"
زک از اینکه همسر آدم جدی ای مثل جولیا اینقدر مهربان و نرم باشد. سرش را به نشانه تایید تکان داد.
ناگهان، در باز شد و جولیا درحال دعوا با برادران عمران آمد و گفت...

برای دریافت داستان کامل دایرکت بدید ✨️

تیکه هاشو بعضی وقتا تو آپارات violenceisnice میذارم.
دیدگاه ها (۰)

آهنگ AI

منو یار گرمابه گلستانم

تصورم از ارباب حلقه ها

قسمت چهارم وکتور تو آپارات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط