{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

... این روزها

... این روزها
سایه ای پشت پنجره ی اتاقم
مردد و مبهوت به چشمهایم خیره می شود

به موهای طلایی ریخته روی شانه ام
ناخنهای لاک زده ام
به دامن کوتاه گلدارم،
که روی بند رخت
خودنمایی میکند

سایه ها مدام مرا دنبال می کنند
میان کشوی لباسهایم
لابه لای موهایم

به دنبال ردی از مرگ می گردد..!!

فردا پرده ی اتاقم را کنار میزنم
تا آفتاب از لابه لای موهای طلایی ام عبور کند

چه فرقی میکند
آفتاب تابستان باشد یا زمستان؟؟

وقتی که مرگ از پشت پنجره ی اتاقم
ناگهان می آید
و مرا در آغوش میگیرد...!!
دیدگاه ها (۲)

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

☘️براى "اتفاقِ خوب" زندگى ات منتظر باش؛هر قدر كه لازم است!اص...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

( last minute )

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط