{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که حضرت پاییز هنوز نرسیده #شب‌های دلتنگی‌ش را به رخ

حالا که حضرت پاییز هنوز نرسیده #شب‌های دلتنگی‌ش را به رخ می‌کشد،
حالا که خاطره‌ی آن‌هایی که در عمق جان چکیدند و زندگی عادی ما را برهم زدند و کام‌مان را اول شیرین و بعد تلخ کردند توی ابرهای بالای سرمان رژه می‌رود،
ما هم در عمق شعرها می‌چکیم تا جانی دوباره یابیم.
تا شاید سال‌های بعد در یکی از شب‌های دلتنگی‌شان، در یکی از لحظه‌های سرخوشی یا اندوه‌شان گذری اتفاقی به برگ‌های ایستاده در کتابخانه‌ای کنند.
و همانطور که برای تسکین حال‌شان بدنبال مرهمی می‌گردند، ما را اتفاقی ورق بزنند و به یاد حال خوب یا بدشان ما را زمزمه کنند.
هرچه نباشد زمانی اتفاقی در چشم‌ها و دست‌ها و روح ما چکیده و همان‌قدر هم اتفاقی تسخیرمان کرده‌اند.
امروز ما دیگر خسته‌ایم و می‌رویم تا لا‌به‌لای چند واژه‌ی گرمِ مهربان جا خوش کنیم.
#شیما_سبحانی
دیدگاه ها (۱)

هر فصلی بی تو،نامِ دیگرش پاییز است... #سپیده_سپهر

وقتی که تو نیستیدنیا چیزی کم داردمثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک ...

خـون می چکٖد از دیده در ایـن کنج صبوری این صبر که من می کنم ...

ناله اگر که برکشم، خانه خراب میشویخانه خراب گشته ام، بسکه سک...

تحقیقات یک صدف شناشصدف‌های نر به بهانه نشان دادن مروارید صدف...

پارت پنجم پرنسسی از جنس ابر زمان مثل رودخانه‌ای جاری است که ...

پارت ششم پرنسسی از جنس ابر ماه کامل در آسمانِ پادشاهیِ ابرها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط