{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شمع دل افروز سخن بودم

من شمع دل افروز سخن بودم
اکنون زبان بریده و خاموشم
ترسم که شعرنیز کند اخر
مانند روزگار ؛فراموشم!!
دیدگاه ها (۸)

باز از یک نگاه گرم تو یافت ،همه ذرات جان من هیجان!همه تن بود...

شیشه ی پنجره را باران شستاز دل من اماچه کسی نقش تو را خواهد ...

تنهاغمگیننشسته با ماه درخلوت ساکت شبانگاه .اشکی به رخم دوید،...

خخخخخ

۰۰۰۰۳ | زبان دل گفتوگوی مهربانی

🏴🚩🥀🖤😭💔😭🥀🖤🚩🏴🖤🥀ای خدا... شاهد چه روزهایی بودیم... 😭💔روزهایی که...

سعدی میگه،.. بر لب جوی بنشین و گذران عمر ببین، شاه اوغلان(حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط