{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر گوشه محراب دلم زندانیست

یک نفر گوشه محراب دلم زندانیست
به خیالش که در آنجا خبر از مهمانیست

دزد ناشیست ، به کاهی دل خود خوش کرده
بی نوا هیچ نداند که خودش قربانیست

گفتمش دست بکش از من ویرانه، برو
ظاهرم گرچه خوشست ، باطن من بارانیست

حرفهایم همه را سهل گرفت و نشنید
با خودش گفته که این شب زده را درمانیست

من به صد گونه زبان گفتمش ای دیوانه
فکر کردی که مداوا به همین آسانیست

خنده زد بر من و بر کنج دلم تکیه نمود
گفت آخر شب یلدای تو را پایانیست

کاش او هم برود از دل بر این سوخته دل
بی سبب در پی آرامش این طوفانیست

من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی
سهم این کلبه تنها به خدا ویرانیست
دیدگاه ها (۴)

دعای"قشنگ برای آخر شب  ﺩﻋﺎ کنیم" هیچکس "ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓ...

باورم کن .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط