ازاینجاشروعشد
#از_اینجا_شروع_شد🖤🍷
part:2
_-_-_-_-_-_-_-_
ا.ت:(وقتی اومد داخل و بهم گفت خوشگله معلوم بود خیلی چموشه ولی من هیچی نگفتم اومد داخل و رفت پیش بقیه پسرا من در رو بستم و رفتم پیش دخترا)
دخترا بجز ا.ت:وای خدا اینا چقدر جذابن
ا.ت:اینا کجاشون جذابه
دخترا:تو همیشه کوری
ا.ت:نه به اندازه شما
مربی هر دو تیم :بچها جمع شین و به ترتیب وایسین
مربی پسرا :سر تیم ها کنار من وایسین و ادامه بدین
ا.ت:(من چون سرتیم بودم کنار مربی وایسا و دیدم همون پسره که بهم گفت خوشگله هم کناره مربی وایساده بود داشت نگام میکرده و پوزخند میزد )
مربی ها: خب سرتیم ها و حمله و دفاع دو نفری برین تمرین کنین و آشنا بشین
تمام دوازده نفر :چشم مربی
ا.ت:(دیدم پسره جلوم دست دراز کرده وگفت)
پسره:سلام من جئون جونکوکم بیست سالمه سرتیم پسرا
ا.ت:(با اینکه حوصله نداشتم باهاش دست دادم)سلام من کیم ا.ت نوزده سالمه
جونکوک: خوشبختم خب بیا بریم تمرین
ا.ت:باشه بزار توپم رو بیارم(رفتم توپم رو آوردم)ولی باید گرم کنیم
جونکوک:باشه(خیلی دختر خوشگلی بود ولی من تا به حال دوست دختر نداشتم وقتی داشتیم گرم میکردیم دیدم گوشیش زنگ میخوره) هی ا.ت گوشیت داره زنگ میخوره(یهو دیدم اومد و گوشی رو برداشت و جواب داد)
ا.ت:الو سلام
پسره پشت گوشی:سلام ا.ت چطوری
ا.ت:تو ته وون هستی(با لکنت)
ته وون:پس میخواستی کی باشه هرچه قدر فرار کردی بس بود میگیرمت
ا.ت:(وقتی این حرفو زد گوشی رو قطع کردم خیلی ترسیده بودم اشک تو چشمام جمع شده بود نخواستم روز اول تمرین با پسرا گریه کنم به خاطر همین میخواستم برم داخل دستشویی خودمو جمع کنم وقتی داشتم میرفتم سرم رو انداخته بودم به زمین که....
part:2
_-_-_-_-_-_-_-_
ا.ت:(وقتی اومد داخل و بهم گفت خوشگله معلوم بود خیلی چموشه ولی من هیچی نگفتم اومد داخل و رفت پیش بقیه پسرا من در رو بستم و رفتم پیش دخترا)
دخترا بجز ا.ت:وای خدا اینا چقدر جذابن
ا.ت:اینا کجاشون جذابه
دخترا:تو همیشه کوری
ا.ت:نه به اندازه شما
مربی هر دو تیم :بچها جمع شین و به ترتیب وایسین
مربی پسرا :سر تیم ها کنار من وایسین و ادامه بدین
ا.ت:(من چون سرتیم بودم کنار مربی وایسا و دیدم همون پسره که بهم گفت خوشگله هم کناره مربی وایساده بود داشت نگام میکرده و پوزخند میزد )
مربی ها: خب سرتیم ها و حمله و دفاع دو نفری برین تمرین کنین و آشنا بشین
تمام دوازده نفر :چشم مربی
ا.ت:(دیدم پسره جلوم دست دراز کرده وگفت)
پسره:سلام من جئون جونکوکم بیست سالمه سرتیم پسرا
ا.ت:(با اینکه حوصله نداشتم باهاش دست دادم)سلام من کیم ا.ت نوزده سالمه
جونکوک: خوشبختم خب بیا بریم تمرین
ا.ت:باشه بزار توپم رو بیارم(رفتم توپم رو آوردم)ولی باید گرم کنیم
جونکوک:باشه(خیلی دختر خوشگلی بود ولی من تا به حال دوست دختر نداشتم وقتی داشتیم گرم میکردیم دیدم گوشیش زنگ میخوره) هی ا.ت گوشیت داره زنگ میخوره(یهو دیدم اومد و گوشی رو برداشت و جواب داد)
ا.ت:الو سلام
پسره پشت گوشی:سلام ا.ت چطوری
ا.ت:تو ته وون هستی(با لکنت)
ته وون:پس میخواستی کی باشه هرچه قدر فرار کردی بس بود میگیرمت
ا.ت:(وقتی این حرفو زد گوشی رو قطع کردم خیلی ترسیده بودم اشک تو چشمام جمع شده بود نخواستم روز اول تمرین با پسرا گریه کنم به خاطر همین میخواستم برم داخل دستشویی خودمو جمع کنم وقتی داشتم میرفتم سرم رو انداخته بودم به زمین که....
- ۲.۰k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط