مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:26
وقتی از خونه خارج شدن توجه دو پسرو به خودشان جلو کردن سوار ماشین شدن و حرکت کردن که لینو و چانگبین هم به دنبالشون راه افتادن نصف مسیرو رفته بودن خیابان خیلی خلوت بود تنها چیزی که دیده میشد دو ماشین بودن...
هان داخل آینه نگاه کرد یک ماشین که از خونه به دنبالشون راه افتاده بود درسته خیلی ازشون دور بود به حدی که دور بود که فقط لامپ های ماشین دیده میشد ولی چرا نمیامد و جلو نمیزد کمی ترس به سراغش امد
هان: جونگین محکم بچسب
ای ان که بیخیال به بیرون از ماشین نگاه میکرد با تعجب سمت هان چرخید
جونگین: چرا هیونگ چی شده
هان : یک ماشین از خونه داره تعقیب مون میکنه
جونگین به پشت سرشون نگاه کرد
جونگین: باید چه کار کنیم
هان :هیچی بشین سر جات بچه خیلی تا ایستگاه پلیس نمونده الان میرسیم
جونگین به سر جاش برگشت ولی کل حواسش پیش اون ماشین بود هان سرعت ماشین رو زیاد کرد و نرسیده به مقصدشون ماشین دور زد و داخل یک خیابون دیگر شد دوتاشون نفس راحتی کشیدم هان خندید و سرش رو به پشتی صندلی راننده تکیه داد
هان :باورم نمیشه الکی ترسیدیم
جونگین هم همراهش خندید
جونگین: خب هیونگ واقعا ترسناک بود
هان سری تکان داد...
بلاخره رسیدن هان ماشین رو پارک کرد و پیاده شدن و وارد ایستگاه پلیس شدن تا گم شدن فلیکس رو گزارش بدن...
...(لینو و چانگبین)...
لینو یک دفعه وارد یک خیابون دیگه شد چانگبین شوکه بهش نگاه کرد
چانگبین: هیونگ چه کار میکنی گمشون میکنیم
لینو ماشین رو دور کرد و سر کوچه ماشین رو پارک کرد و همچنان که به جلوش نگاه میکرد جواب چانگبینی که ازش چشم بر نمیداشت رو داد
لینو: نترس گمشون نمیکنیم اون ها قراره برای برگشت به خونه از همین خیابان رد بشن
چانگبین: نباید جلوشون رو بگیریم؟
لینو: برای برگشت میگیریمشون
چانگبین: ولی دیگه فاییده ای نداره اینا گزارش رو دادن
لینو با بی صبری و عصبانی سمت چانگبین برگشت
لینو: چانگبین ما نمیدونستیم که اون ها میخوان چه کار کنن و از اینجا به بعد دوربین داره چون نزدیک پلیسه اگر میگرفتیمشون برای رئیس بد میشد پس می ایستیم تا برگردن فهمیدی؟
چانگبین که از عصبانیت لینو خبر داشت فقط سری تکان داد لینو وقتی عصبی میشد فقط خدا میتونست ارومش کنه خیلی ترسناک بود...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
وقتی از خونه خارج شدن توجه دو پسرو به خودشان جلو کردن سوار ماشین شدن و حرکت کردن که لینو و چانگبین هم به دنبالشون راه افتادن نصف مسیرو رفته بودن خیابان خیلی خلوت بود تنها چیزی که دیده میشد دو ماشین بودن...
هان داخل آینه نگاه کرد یک ماشین که از خونه به دنبالشون راه افتاده بود درسته خیلی ازشون دور بود به حدی که دور بود که فقط لامپ های ماشین دیده میشد ولی چرا نمیامد و جلو نمیزد کمی ترس به سراغش امد
هان: جونگین محکم بچسب
ای ان که بیخیال به بیرون از ماشین نگاه میکرد با تعجب سمت هان چرخید
جونگین: چرا هیونگ چی شده
هان : یک ماشین از خونه داره تعقیب مون میکنه
جونگین به پشت سرشون نگاه کرد
جونگین: باید چه کار کنیم
هان :هیچی بشین سر جات بچه خیلی تا ایستگاه پلیس نمونده الان میرسیم
جونگین به سر جاش برگشت ولی کل حواسش پیش اون ماشین بود هان سرعت ماشین رو زیاد کرد و نرسیده به مقصدشون ماشین دور زد و داخل یک خیابون دیگر شد دوتاشون نفس راحتی کشیدم هان خندید و سرش رو به پشتی صندلی راننده تکیه داد
هان :باورم نمیشه الکی ترسیدیم
جونگین هم همراهش خندید
جونگین: خب هیونگ واقعا ترسناک بود
هان سری تکان داد...
بلاخره رسیدن هان ماشین رو پارک کرد و پیاده شدن و وارد ایستگاه پلیس شدن تا گم شدن فلیکس رو گزارش بدن...
...(لینو و چانگبین)...
لینو یک دفعه وارد یک خیابون دیگه شد چانگبین شوکه بهش نگاه کرد
چانگبین: هیونگ چه کار میکنی گمشون میکنیم
لینو ماشین رو دور کرد و سر کوچه ماشین رو پارک کرد و همچنان که به جلوش نگاه میکرد جواب چانگبینی که ازش چشم بر نمیداشت رو داد
لینو: نترس گمشون نمیکنیم اون ها قراره برای برگشت به خونه از همین خیابان رد بشن
چانگبین: نباید جلوشون رو بگیریم؟
لینو: برای برگشت میگیریمشون
چانگبین: ولی دیگه فاییده ای نداره اینا گزارش رو دادن
لینو با بی صبری و عصبانی سمت چانگبین برگشت
لینو: چانگبین ما نمیدونستیم که اون ها میخوان چه کار کنن و از اینجا به بعد دوربین داره چون نزدیک پلیسه اگر میگرفتیمشون برای رئیس بد میشد پس می ایستیم تا برگردن فهمیدی؟
چانگبین که از عصبانیت لینو خبر داشت فقط سری تکان داد لینو وقتی عصبی میشد فقط خدا میتونست ارومش کنه خیلی ترسناک بود...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۱۶.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط