{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در واژگانت

در واژگانت
چه اندوخته ای...؟
پنداری که مردمان این دهر را
سهمی از مهربانیست؟
چه بیهوده مینگری به زمینی
که برفریبت سوگند یاد کرد
و آسمانی که همیشه
بر بام تو بارید...
بیا و فراموش کن
تمام قصه های دلتنگی ات را
در شبی که بهار
بقچه اش را بست و از شهر رفت
در سکوتی که پر از
سنگینی دردناک توهمی بود
که ناامیدی را
دسته دسته به آدمها میداد...
چه ساده میاندیشی که پنداشته ای
زمین و زمانت دوست می دارند...
از فصلها ننویس
طغیان نامهربان ترسهای تو
در پاییز نبود
در افکار خسته ای بود
که از نگاه نامهربان مردمان خریدی
داستان دلتنگی ات آنجایی شروع شد
که پنداشتی آدمیان را
دلیست لبریز از سادگی
و تو هرگز ندانستی
که شعرهایت را هیچ
نخواندند و در تنور رکود مرگبارشان سوزاندند
 و تو هنوز
به بهاری می اندیشی
که با تو مهربان نیست...
دیدگاه ها (۲)

اگر پاییز راهمه اش بر دلتنگی من از تو نوشتندنفرین بر پاییزاگ...

چون دوستت میدارممجبور نیستی آنگونه که روز آشنایی مان بودیباق...

پشت یک غروبماوا داردخانه دلتنگی امبین بهت و تنهایی و غمی سرش...

خورشید خشکیدماه،مبهوت شدبنفشه نشکفتو داستان تازه ی زندگیفسان...

در واژگانتچه اندوخته ای...؟پنداری که مردمان این دهر راسهمی ا...

لا شيء يضاهي رائحة من نُحبولو إعتصرت فرنسابأكملها في قنينة ع...

ما با این آهنگ هابزرگ شدیم یادش بخیر ♥😍تقدیم نگاه قشنگتون مه...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط