{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلداری | part56

دلداری | part56



- نمیدونم .... واقعا نمیدونم
ف ف فکر کنم اره
& آخی
- آخیو مرض
بسه دیگه پیاده شو رسیدم

.......................................
ویو اتاق نیلا


با حس نوازش موهاش از خواب بیدار شد و چهره تهیونگ رو بالای سرش دید

& خانم خانوما بیدار شو دیگه چقدر میخوابی صبح هم که من رفتم همش خواب بودی

با لحن خوابالودش جواب داد
+ ولم کننن
& نیلییی ... دخملی ... پاشو دیگه
- اِ اِم ... تهیونگا
& ها چیه ؟

با چشم و سر اشاره کرد که بره بیرون
تهیونگ هم با چشم قره ای از اتاق خارج شد ...
نیلا هم دوباره سرشو گذاشت رو بالشت تا بخوابه
که یهو عین برق گرفته ها بلند شد و نشست توی تختش...


..........................‌...........
ویو خونه جیمین


بعد از رفتن کوک و ته یونا شروع کرد به کوبیدن پاهاش به زمین و گریه کرد

(اینجا جیمین رو با - و یونا رو با + نشون میدم )

- یونا این کارا چیه

یونا با عربده ای توپید بهش

+ از جلو چشمام گمشوووووووو

جیمین سمتش رفت و بازو هاش رو رفت و تو صورتش زل زد

- خب آخه این کارا چیه میکنی ... چرا انقدر خودتو کوچیک میکنی
تو مگه قبلا اون همه بلا سر جونگ کوک بدبخت نیاوردی ... پس این کارا الان دیگه واسه چیه

یونا که همچنان اشک می‌ریخت و صداش میلرزید جواب داد

+ تو نمیفهمی ... من من .. من عاشقشم جیمین فهمیدنش سختهههه
- اگه عاشقشی پس چرا این همه بلا سرش اوردی
+ مگه دست خودم بود خودت که شاهد بودی همه این ها زیر سر اون مرتیکه بود اول که وقتی سنم کم بود اجبارم کرد با کوک برم تو رابطه ...
بعدشم به دل بستم نزاشت ... نزاشت مثل آدم به زندگیم ادامه بدم و همش به فکر انتقام گرفتن بود
یکی نیست بگه جرا با احساسات من

گریش شدت گرفته بود و بی اختیار چشماش می‌بارید ..
جیمین هم سعی آروم کردنش رو داشت اون رو توی آغوش خودش کشیده بود و آروم موهاش رو نوازش می‌کرد ...

- اشکال نداره خواهری ... نمیخواد دیگه ذهنتو درگیرش کنی
قول میدم زودی خوب میشی دوباره عاشق میشی تو هم زندگی خودتو میسازی
فقط باید فکر جونگ کوک دو از سرت بیرون کنی همیت بخدا کار سختی نیست
+ هست ... بخدا هست
- آروم باش یونا ... منو نگاه کن
+ هوم
- اصلا من چند وقتی دانشگاه نمیرم تو هم مرخصی بگیر این چند وقت قراره باهم خوش بگذرونیم ... خب

حالا لبخند محوی روی چهره یونا نمایان شده بود و ذوقی تو چشماش بود
اشکاش رو با پشت دست پاک کرد ...
تک خنده کرد و گفت

+ باشه ... مرسی جیمینی

.....................


جیمینی مهربون باشه ؟ 😂
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق من واقعیه پاستا | part57نیلا هم دوباره سرشو گذاشت ر...

رمان عشق من واقعیه عاشق | part58جونگ کوک لبخند پیروزمندانه ا...

خانومی فالوشه @shine_with_your_study

رمان عشق من واقعیه رازها | part55- هااااا ... خواهر تو هم بو...

رمان عشق من واقعیه مسئله | part 66- خب راستش یه میزی هست چن...

رمان عشق من واقعیه آشوب | part54بعد از اینکه تهیونگ گوشی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط