Part
✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧
ܭܠࡅ࡙ܥ ܭَܩܢܚ݅ܥܘ
Part_6
بلند شد و رفت روی مبل راحتی دقیقا روبروی شی اون نشست.
دست شی اون رو گرفت و با ملایمت فشرد و سرشو گذاشت روی دستهای گره خوردَشون و به آرومی زمزمه کرد:
ا/ت: خیلی خوشگل شدی... همونجوری که همیشه مامان بهت میگفت...
شی اون: اوهوم...دلم...دلم براش تنگ شده...
ا/ت برای اینکه جلوی گریه شو بگیره به سرعت برق از جاش بلند شد و رفت کیفشو از روی میز برداشت.تو ذهنش با خودش این فکرا رو میکرد« من باید قوی باشم شی اون به من نیاز داره.»
درسته، شی اون از نبود هانول ضربه ی بدی میخوره. یکی رو میخواد که بهش تکیه کنه پس یه آدم ضعیف به دردش نمیخوره ا/ت باید قوی باشه.
ا/ت با دونستن این قضیه ادامه داد:
ا/ت: من تا آخر هر چی بشه پیشتم جای خالی مامان هیچوقت پر نمیشه ولی تا جایی که بتونم کمکت میکنم کمتر از نبودش اذیت بشی ...
شی اون با همون بغضی که تو گلوش بود سرشو تکون داد.
درو قفل کرد و باهم رفتن پایین و سوار ماشین سیاهی که شی اون و ا/ت با هم بعد کلی کارو دوندگی و پس انداز خریده بودن شدن...
8:42A.M.
شی اون: چطوری تونستی مراسمو راست و ریست کنی؟
ا/ت: با کمک چریونگ.
«فلش بک» 2018/12/17
3:32P.M.
ا/ت بعد اون خبر گیج شده بود چیکار میتونست کنه؟ مراسمو چیکار کنه!؟ حتی دلش نمیخواست به شی اون خبر بده، نمیتونست تصور کنه شی اون بعد شنیدن این خبر چه حالی پیدا میکنه؛ که به فکرش زد به چریونگ زنگ بزنه بلاخره دختر خاله و جزو بهترین دوستاش بود. گوشیو درآورد چندتا بوق خورد بعدشم بوق آزاد؛ برای یه لحظه پشیمون شد، گوشیو گذاشت جیبش که گوشیش بلافاصله زنگ خورد. با بی حوصلگی گوشیو برداشت صفحه گوشیو نگاه کرد اسم چریونگ افتاده بود سریع وصلش کرد....
شرایط: ۱۵ لایک ،۱۰ کامنت، ۵ بازنشر
#فیک
#سناریو
#رومنس
#بی-تی-اس
#وانشات
ܭܠࡅ࡙ܥ ܭَܩܢܚ݅ܥܘ
Part_6
بلند شد و رفت روی مبل راحتی دقیقا روبروی شی اون نشست.
دست شی اون رو گرفت و با ملایمت فشرد و سرشو گذاشت روی دستهای گره خوردَشون و به آرومی زمزمه کرد:
ا/ت: خیلی خوشگل شدی... همونجوری که همیشه مامان بهت میگفت...
شی اون: اوهوم...دلم...دلم براش تنگ شده...
ا/ت برای اینکه جلوی گریه شو بگیره به سرعت برق از جاش بلند شد و رفت کیفشو از روی میز برداشت.تو ذهنش با خودش این فکرا رو میکرد« من باید قوی باشم شی اون به من نیاز داره.»
درسته، شی اون از نبود هانول ضربه ی بدی میخوره. یکی رو میخواد که بهش تکیه کنه پس یه آدم ضعیف به دردش نمیخوره ا/ت باید قوی باشه.
ا/ت با دونستن این قضیه ادامه داد:
ا/ت: من تا آخر هر چی بشه پیشتم جای خالی مامان هیچوقت پر نمیشه ولی تا جایی که بتونم کمکت میکنم کمتر از نبودش اذیت بشی ...
شی اون با همون بغضی که تو گلوش بود سرشو تکون داد.
درو قفل کرد و باهم رفتن پایین و سوار ماشین سیاهی که شی اون و ا/ت با هم بعد کلی کارو دوندگی و پس انداز خریده بودن شدن...
8:42A.M.
شی اون: چطوری تونستی مراسمو راست و ریست کنی؟
ا/ت: با کمک چریونگ.
«فلش بک» 2018/12/17
3:32P.M.
ا/ت بعد اون خبر گیج شده بود چیکار میتونست کنه؟ مراسمو چیکار کنه!؟ حتی دلش نمیخواست به شی اون خبر بده، نمیتونست تصور کنه شی اون بعد شنیدن این خبر چه حالی پیدا میکنه؛ که به فکرش زد به چریونگ زنگ بزنه بلاخره دختر خاله و جزو بهترین دوستاش بود. گوشیو درآورد چندتا بوق خورد بعدشم بوق آزاد؛ برای یه لحظه پشیمون شد، گوشیو گذاشت جیبش که گوشیش بلافاصله زنگ خورد. با بی حوصلگی گوشیو برداشت صفحه گوشیو نگاه کرد اسم چریونگ افتاده بود سریع وصلش کرد....
شرایط: ۱۵ لایک ،۱۰ کامنت، ۵ بازنشر
#فیک
#سناریو
#رومنس
#بی-تی-اس
#وانشات
- ۳.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط