{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردار اروند......!!!

سردار اروند......!!!
شنیده بودم غواص ماهری هم هست. قرار بود گردان‌های خط شکن از محور اروند عبور کنند. او که مسئول شناسایی بود برای این کار سی بار از اروند رود عبور کرد؛ زیر پای دشمن رفت، شناسایی کرد و برگشت.
قاسم خمینی می‌شوم!
گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود. پدرش گفت: تو هنوز بچه‌ای! جبهه هم جای بازی نیست که تو می‌خواهی بروی.
حسن گفت: مگر کربلا قاسم نداشت؟ من هم قاسم می‌شوم.
داوطلب
سال ۶۲ تعدادی از بچه‌های اطلاعات عملیات به شهادت رسیده بودند و این واحد نیاز به بازسازی و جذب نیرو داشت.
حسین یوسف الهی برای جذب نیر با هماهنگی لشکر به میان گردان‌ها می‌رفت. به گردان ما که وارد شد چنین گفت: «من نیروهایی می‌خواهم چابک، مومن، دارای رمز و راز، از خود و خانواده گذشته و از همه مهم‌تر شجاع باشند.»
دو نوجوان کم سن و سال که هر دو طلبه بودند از بین جمعیت بلند شدند و اعلام آمادگی کردند. حسین با تعجب به چهرهٔ این دو نگاه کرد. یکی از آن‌ها خود و دوستش را این طور معرفی کرد: «من حسن یزدانی و دوستم مهرداد خواجویی هر دو طلبه و دارای ویژگی‌هایی که شما می‌خواهید، هستیم.» حسین با تعجب نگاهی به چهرهٔ این دو نوجوان انداخت و عمیقا به فکر فرو رفت. بعد از گفتگو و ارزیابی بود که هر دو وارد واحد اطلاعات عملیات شدند.
هدیه به روح شهید حسن یزدانی
دیدگاه ها (۳)

بسم رب الشهدا و الصدیقینعملیات فاو بود و بمبارانهای شدید عرا...

جملاتی تامل برانگیز درباره شهدا ارتش جمهوری اسلامی ایرانارزش...

بسم رب الشهدا و الصدیقیندو تا از بچه‌های گردان، غولی را همرا...

بسم رب الشهدا و الصدیقینبعضیا مریضن...!!!اومد بهم گفت: " میش...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط