{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شایَد سَهمِ هَم نَشَویم..

شایَد سَهمِ هَم نَشَویم..
شایَد "قِسمَت" کارِ خُودَش را بُکُنَد..
"دِل" بِدَهیم "تـَن" نَدَهَد..
مَن اَما کاری با این حَرفها نَدارَم جانا...!
مَن جُز یِک "تـُو"
نـَه چیزی می‌شِنَوَم...
نـَه می‌بینَم...
وَ نـَه میدانَم قِسمَت چیست...!
میخواهَم سَخت دَر آغوشَت جان بِدَهَم..!
یادَم بِرَوَد سَهمِ هـَم نیستیم..:)
خُدا را چِـه دیدِه‌ای!
شایَد قِسمَت دِلَش بِـه حالِمان سوخت...!
ما هـَم "قِسمَتِ" هـَم شُديم:)!❤
دیدگاه ها (۱)

چـه شبــی بشود آن شـب...! مـن قربـان صدقـه ی ریش هـای مرتبِ ...

خیلی از ما آدما کم‌ کم یاد می گیریم باید با احساساتمون چیکار...

من نه آنقدر‌ دلبرم که دل تمام شهر از صدایم بلرزد.. نه آنقدر ...

‌قشنگ ترین چشمان دنیا را مادر من دارد, وقتی با خنده های از ت...

داستان عنکبوت منزوی پارت چهارم

پارت ۷ : عشق در آغوش سلطنت **ته:** این وقت شب اینجا چیکار می...

داستان زن فقیرصاحب منتخب التّواریخ، از مرحوم حاج ملاّ غلامحس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط