My bloody love پارت ۲۷

اشک صورتم پاک کردم و با حرص گفتم
میا. تو خودخواهیی همچیو برای خودت میخوای فکر میکنی میتونی ب همه زور بگی اما نخیر جناب جئون من مثل بقیه نیستم ک فقط تحت فرمان تو باشم
کوک عصبی با صدای بلند گفت
کوک. توله مثل اینکه حرفای بقیه روت تاثیر گذاشته پرو شدی نکنه فکر میکنی چون یه الهه ای میتونی خلاف میل شوهرات عمل کنی

میا. من هرکاری دلم بخواد میکنم و شما نمیتونید هیچ حرفی دربارش بزنید

کوک داد زد. میخوای بهت یاد اوری بکنم کی هستیم هااا خیلی دوست داری تبدیل بشم ب همون آدم قبلی ک بودم تا بفهمی نباید خود سر کاری بکنی

میا. داد زدم . من ازت نمیترسم کوک من هرکاری کنی ازت دیگه نمیترسم تو هر چقدر میخوای روی هیولا تو بهم نشون بده اما من نمیترسم . من احمق بخاطر جون شماها قبول کردم هرچی اون مرتیکه عوضی میگه رو قبول کنم که زنده بمونید ..(بلند داد زدم) قبول کردم که شما بیشعورا از دست ندمم چون دوستتون دارممم ولی تو هیچوقت این عشق درک نکردی شاید جیمین درک بکنه ولی تو هیچوقت احساسات عشق درک نمیکنی چون مغروری چون از خود راضی و فقط بقیرو میشکونی تا نیاز خودت بر طرف بشه
چشاتو وا کن کوک دنیارو ببین همچیی باب میل تو نباید باشهه هیچوقتت اینطوری نیست
نشستم رو زمین و گریه میکردم کوک از عصبانیت گلدون کنارش رو شکوند
جیمین اومد سمتم و بغلم کرد موهامو بوسید
در باز شد و دوتا سرباز اومدن داخل. سمتم اومدن و دستامو گرفتن بلندم کردن

جیمین.کجا میبریدش ولش کنید

سرباز. رییس کارش داره بهتره دخالت نکنید
کوک چشماش قرمز شده بود سرباز محکم هل داد و یقشو گرفت و غرید .
کوک. ب اون رییس عوضیتون بگو یه تار از موی سر میا کم بشه خودم با دستای خودم میکشمش جنازه اش هم نمادین وسط شهر میزارم تا ادبی بشه برای بقیه
۵ سرباز ریختن داخل و کوک عقب کشیدن و منو بیرون بردن
سمت اتاقی رفتیم در باز کردن کای لبه پنجره داشت سیگار میکشید
داخل رفتم در پشت سرم بستن

کای. چشات چرا قرمزه .گریه کردی پرنسس
(تعجب کردم کای پشتش ب من بود از کجا فهمید گریه کردم )
میا. ب تو ربطی نداره کارت بگو انجام بدم بعد بزار بریم
پک عمیقی از سیگارش زد و گفت .
کای. میدونی چقدر اون نیلوفر آبی برام ارزش داشت .
میا. من ب اون نیاز داشتم برای ...
کای. معجون زندگی .. میدونم ... ارزش اون گل اونقدر زیاد نبود برام ... من فهمیدم تو اینجایی ب بهونه گل کشوندمت اینجا میا

میا. منظورت چیه .

کای. منو نمیشناسی ؟

ب صورتش دقت کردم موهای مشکی که لابه لاش موهای سفید داشت
چشمای آبی پوست گندمی خیلی برام آشنا بود
میا. من تابحال ندیدمت اما برام اشنایی

کای. انقدر تغییر کردم تو این چند سال خب گشتن کل دنیا و نگرانی برای خانواده ات پیرت می‌کنه

میا. بحثو نپیچون کای تو کی هستی ؟ منو از کجا میشناختی ک اومدی دنبالم



حمایتت لطفاا
پارت بعد هروقت لایک ها بره بالا میزارمش
دیدگاه ها (۳)

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... +:قبول میکنم ا...

پارت ۳۷

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

چندپارتی

پری کوچولوی منپارت ۱۰ته: به نظر من که خوبه. به کارش ادامه می...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

وقتی خون آشام بود❣️پارت ۳(last part)دوییدم سمتش...محکم بغلش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط