{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم

و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهایی هایم می نوشتم .

هر سحرگاه دفتر تنهایی هایم خیس خیس بود

خیسی دفترم به خاطر اشکهایی بودکه از روی تنهایی ریخته بودم .

هر شب مشق تنهایی را با نام خدا اغاز می کردم و با سکوت پر درد به پایان می رساندم.....

همدم من چراغ بود وقلم دفتری کهنه بودیه دنیا غم .

همزبان من تنهایی بود و سکوت فقط سکوت.

مشق هر شبم را تنهایی می خواند و

به من نمره ای کمتر از صفر می داد ومرا نا امیدتر از گذشته می کرد.....
دیدگاه ها (۳)

گاهی دلــت نــمیخواهــددیــروز را به یاد بــیاوریانگــیزه ای...

گاهی هیچکس نیست تا باهاش درد دل کنیم ....دلت میخواد با یکی ح...

بعضی وقتا مجبورم توفضای بغضم بخندم...دلم بگیره وولی دلگیری ن...

بچه ها باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط