هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم
هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم
و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهایی هایم می نوشتم .
هر سحرگاه دفتر تنهایی هایم خیس خیس بود
خیسی دفترم به خاطر اشکهایی بودکه از روی تنهایی ریخته بودم .
هر شب مشق تنهایی را با نام خدا اغاز می کردم و با سکوت پر درد به پایان می رساندم.....
همدم من چراغ بود وقلم دفتری کهنه بودیه دنیا غم .
همزبان من تنهایی بود و سکوت فقط سکوت.
مشق هر شبم را تنهایی می خواند و
به من نمره ای کمتر از صفر می داد ومرا نا امیدتر از گذشته می کرد.....
و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهایی هایم می نوشتم .
هر سحرگاه دفتر تنهایی هایم خیس خیس بود
خیسی دفترم به خاطر اشکهایی بودکه از روی تنهایی ریخته بودم .
هر شب مشق تنهایی را با نام خدا اغاز می کردم و با سکوت پر درد به پایان می رساندم.....
همدم من چراغ بود وقلم دفتری کهنه بودیه دنیا غم .
همزبان من تنهایی بود و سکوت فقط سکوت.
مشق هر شبم را تنهایی می خواند و
به من نمره ای کمتر از صفر می داد ومرا نا امیدتر از گذشته می کرد.....
- ۱.۵k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط