{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پار دوست بوده و امسال آشنا

ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا

ای سفته در وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا

چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا

آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا

الحق سزا گزیدی و حقا که در خور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا

بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا

بی‌دیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزه گر چه داند یاقوت را بها

ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا

ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما

حکم قضای بود و گرنه چنین بدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا


خاقانی
دیدگاه ها (۶)

... ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟با مهرپیشگان ز چه رو ک...

ای نازنین !‌ نگاه روان پرور تو کو ؟ ...

*به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم**بیا بگو که ز عشقت چ...

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخنبس کن این شب ناله هارا از...

کی و کجا وعده دیدار ما با همه لحن خوش آواييم در به در كوچه ...

معاشرت با افرادی که انسان را به یاد قیامت می‌ اندازند

به نام خدا بخش ۳۸ پادشاهی بهرام گور شاهنامه

پی دانش و علم کوشش کنیم جهان روشن از نور دانش کنیم نکو سیر...

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط