{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دَر را باز کن "دی" جان

دَر را باز کن "دی" جان
ما اهالی سرزمینِ سِپردنیم
یاران قدیمیِ باد و پنجره
از جاده‌ی طولانی پاییز آمده‌ایم
از پُل معلقِ جمعه‌هایِ فراق
از خلسه‌ی سرخِ سه‌شنبه‌های سرد
از جشن بی‌میهمانِ شنبه‌های مهر و آذر

خسته ایم
در را باز کن و ما را تحویل بگیر
ما از دوستان نزدیکِ بَهمنیم
تا رسیدنش، با تو هم‌حرف و هم‌برفیم
ما آدم هیچ فصلی نیستیم
دَر را باز کن...

جلال_حاجی_زاده
دیدگاه ها (۸)

بهش میگم: سینما بودم!میگه: با کی؟!-: استادم-: اسمش چیه؟-: مر...

دَردَت بِـکـ‍شَـمبیـا کـه دَرمانِ مَـنـی ..خاقانی

باهمچون تویی...قصه ها توانم نوشتاحمد_شاملو

غنچه با دل گرفته گفت :زندگی ، لب زخنده بستن استگوشه ای درون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط