𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 16
جلسه تمام شده بود.
اما فلیکس هنوز در تالار مانده بود.
روی میز، همان نامه قرار داشت.
هیونجین از پشت سر نزدیک شد.
هیونجین: هنوز بهش فکر میکنی؟
فلیکس: آره.
هیونجین کنار او ایستاد.
فلیکس: «کسی که رایحهی نور رو بشناسه» یعنی چی؟
هیونجین: نمیدونم.
فلیکس: شاید منظورش تو باشی.
هیونجین به او نگاه کرد.
هیونجین: چرا من؟
فلیکس: چون رایحهی منو از همون روز اول تشخیص دادی.
هیونجین چند ثانیه ساکت ماند.
هیونجین: شاید فقط به خاطر نزدیکی آلفا و امگا بود.
فلیکس: شاید.
اما هیچکدام واقعاً قانع نشده بودند.
در همان لحظه، فلیکس کمی سرش را پایین انداخت.
رایحهی وانیل و یاس در هوا پخش شد.
هیونجین ناخودآگاه نفس عمیقی کشید.
فلیکس متوجه شد.
فلیکس: دوباره.
هیونجین: چی؟
فلیکس: رایحم.
هیونجین نگاهش کرد.
هیونجین: وقتی نزدیکمی، بیشتر حسش میکنم.
فلیکس برای لحظهای سکوت کرد.
قلبش کمی تندتر زد.
هیونجین آرام گفت:
هیونجین: ولی هنوز نمیدونم چرا.
پایان پارت ۱۶
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 16
جلسه تمام شده بود.
اما فلیکس هنوز در تالار مانده بود.
روی میز، همان نامه قرار داشت.
هیونجین از پشت سر نزدیک شد.
هیونجین: هنوز بهش فکر میکنی؟
فلیکس: آره.
هیونجین کنار او ایستاد.
فلیکس: «کسی که رایحهی نور رو بشناسه» یعنی چی؟
هیونجین: نمیدونم.
فلیکس: شاید منظورش تو باشی.
هیونجین به او نگاه کرد.
هیونجین: چرا من؟
فلیکس: چون رایحهی منو از همون روز اول تشخیص دادی.
هیونجین چند ثانیه ساکت ماند.
هیونجین: شاید فقط به خاطر نزدیکی آلفا و امگا بود.
فلیکس: شاید.
اما هیچکدام واقعاً قانع نشده بودند.
در همان لحظه، فلیکس کمی سرش را پایین انداخت.
رایحهی وانیل و یاس در هوا پخش شد.
هیونجین ناخودآگاه نفس عمیقی کشید.
فلیکس متوجه شد.
فلیکس: دوباره.
هیونجین: چی؟
فلیکس: رایحم.
هیونجین نگاهش کرد.
هیونجین: وقتی نزدیکمی، بیشتر حسش میکنم.
فلیکس برای لحظهای سکوت کرد.
قلبش کمی تندتر زد.
هیونجین آرام گفت:
هیونجین: ولی هنوز نمیدونم چرا.
پایان پارت ۱۶
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۵۳۶
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط