پاییز آمدست که خود را ببارمت

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من  ،  عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!

مهدی.موسوی
دیدگاه ها (۱)

...

پذیرنده،پناه برنده،منتظر نجات دهنده،خرافی،تعارفی،پنهان کار، ...

تمام تاریخ عبارتست از؛جنگ دو سرباز که همدیگر را نمیشناسند،و ...

که پس بگیرم ازین سالها غرورم را

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط