شاعرِ شهرِخودم بودم و از شهرِخودش

شاعرِ شهرِخودم بودم و از شهرِخودش

ضربانِ قدمش شهـرِ مرا ریخت بهــم


(dibaa)
دیدگاه ها (۶)

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

افتاده در چشم تو صاف

*وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریتوای از چشمِ صمیمانۀ خاکستر...

وقتی لب تو خنده زد

جنایت

پدرم نیست ...

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟎 با خودش فکر کرد.‌ امکان نداره، جونگکوک‌ ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part43سعید:خوب میشنومنمیدونم چرا ی دفعه بغضم ...

Anything

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط