باز این سیگار شبانه
باز این سیگار شبانه
لای انگشتان لرزانم دود می شود و
روح آشفته مرا می جود و شتابان می گذرد
و زیرکانه به جانم رسوخ می کند
تنها دوستی ست که ترکم نمی کند
و من درنهایت نیازبه دامانش می آویزم
او در تیره گی شب و روشنایی روز
اندوه مرا در سایه ی از دود می سوزاند و
تا التهاب فرو خفته تنم را خاموش کند
مهر بودنش مُهر سکوتم را می شکند
اکنون او از آن منست
به هلاکم نمی اندیشد ،
در نشیب و فراز در بود و نبود
جانبخش جان دردمند منست
مرا از او گریزی نیست ..که نیست
لای انگشتان لرزانم دود می شود و
روح آشفته مرا می جود و شتابان می گذرد
و زیرکانه به جانم رسوخ می کند
تنها دوستی ست که ترکم نمی کند
و من درنهایت نیازبه دامانش می آویزم
او در تیره گی شب و روشنایی روز
اندوه مرا در سایه ی از دود می سوزاند و
تا التهاب فرو خفته تنم را خاموش کند
مهر بودنش مُهر سکوتم را می شکند
اکنون او از آن منست
به هلاکم نمی اندیشد ،
در نشیب و فراز در بود و نبود
جانبخش جان دردمند منست
مرا از او گریزی نیست ..که نیست
- ۱.۴k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط