{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز این سیگار شبانه

باز این سیگار شبانه

لای انگشتان لرزانم دود می شود و

روح آشفته مرا می جود و شتابان می گذرد

و زیرکانه به جانم رسوخ می کند

تنها دوستی ست که ترکم نمی کند

و من درنهایت نیازبه دامانش می آویزم

او در تیره گی شب و روشنایی روز

اندوه مرا در سایه ی از دود می سوزاند و

تا التهاب فرو خفته تنم را خاموش کند

مهر بودنش مُهر سکوتم را می شکند

اکنون او از آن منست

به هلاکم نمی اندیشد ،

در نشیب و فراز در بود و نبود

جانبخش جان دردمند منست

مرا از او گریزی نیست ..که نیست
دیدگاه ها (۲۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط