{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک مراهیچ کس ندید،..

اشک مراهیچ کس ندید،..
تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد. ..
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد،..
دل من هزار بار با یاد تو خروشید و انقلاب کرد ومن با تازیانه ی عقل این شورش را خفه کردم،..
حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست،..
حالا امید وهستی اش در گرو قدرت عشق من است،..
حالا فقط می تواند با"عشق"آرام بگیرد و خواهد گرفت،..
چون:
"من عاشق دیوانه ای بیش نیستم"
دیدگاه ها (۱)

نه بهانه گیر بودم، نه شکننده!اما چندروزیست...باهراخمی، بغض م...

امشب به وسعت تمامی شب هایی که تو را نداشتم.....دلم به حال تن...

ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻣﻦ ! ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼﺑﺎﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮ...

برایِ کســـــی کهـ میگوید :صِـــــدایَشـ گرفتهـ ...سَـــــرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط